هشام بن مغيره كه سرور و فرمانرواى قريش بود و هيچ كس در آن مورد ستيزى نداشت نيز از خاندان مخزوم بودهاند . ابو بكر بن اسود بن شعوب در مرثيهء هشام ابياتى سروده كه ضمن آن گفته است : « . . . و هر گاه او را ملاقات مى كردم گويى در حرم و در ماه حرام هستم ، اى ضباع - نام همسر هشام است - بر او گريه كن و خسته مشو كه او باران همگان بود . » حارث بن امية ضمرى هم او را چند مرثيه سروده و ضمن آن گفته است : « سرزمين مكه با نبودن هشام در آن ، تيره و مضطرب و سخت قحطى زده شد . . . » عبد الله بن ثور بكائى هم هشام را با ابيات زير مرثيه سروده است : « سرزمين مكه پس از مجد و آرامشى كه هشام در آن پديد آورد با مرگ او وحشت زا شد ، من نظير او نه در مردم نجد و نه در تمام سرزمين تهامه ديدهام .
» زبير - يعنى زبير بن به كار مى گويد : سوار كار دلير قريش به روزگار جاهلى هشام بن مغيره ابو لبيد بن عبدة بن حجرة بن عبد بن معيض بن عامر بن لوى بودهاند و به هشام سوار كار بطحاء مى گفتهاند و چون آن دو مردند ، عمرو بن عبد عامرى كه در جنگ خندق كشته شد و ضرار بن خطاب محاربى فهرى و هبيرة بن ابى وهب و عكرمة بن ابى جهل از دليران قريش بودهاند كه اين دو تن اخير از خاندان مخزوم اند . گويند : سال مرگ هشام مبدأ تاريخ شد و چون عام الفيل و سال جنگ فجار و سال تجديد بناى كعبه بود ، و هشام به روز جنگ فجار سالار خاندان مخزوم بود .
مخزوميان مى گويند : ابو جهل بن هشام هم از ماست كه نام اصلى او عمرو و كنيهاش ابو الحكم است ، ولى پيامبر صلّى اللّه عليه و آله و سلّم به او كنيهء « ابو جهل » داد . ابو جهل در حالى كه هنوز نوجوانى بود كه بر پشت لبش موى نرسته بود ، قريش او را به دار الندوه برد و رياست داد و در جايى فراتر از جايگاه پير مردان قريش نشاند . ابو جهل از كسانى است كه در نوجوانى به سالارى و سرورى رسيد ، حارث بن هشام برادر ابو جهل هم مردى شريف و نامور بود و او همان كسى است كه كعب بن اشرف يهودى طايى - پس از جنگ بدر - خطاب به او چنين سروده است : « به من خبر رسيده است كه حارث بن هشام ايشان ميان مردم كارهاى پسنديده انجام مىدهد و لشكر جمع مىكند تا همراه لشكرها به مدينه آيد ، آرى او بر روش
جلوه تاريخ درشرح نهج البلاغه ( فارسى ) — صفحة 337
مساهمون: ابن أبي الحديد
ص٣٣٧