تخطي إلى المحتوى الرئيسي

جلوه تاريخ درشرح نهج البلاغه ( فارسى ) — صفحة 340

مساهمون:

ص٣٤٠
مى آمد شتران پروار مى كشت و خوراك مى داد و هيچ كس را از سفرهء خود برنمى گرداند . گروهى از اعراب باديه نشين آمدند و بر سر سفره‌اش نشستند ، يكى از ايشان به مغيره تيز مى نگريست ، مغيره به او گفت : تو را چه مىشود كه چنين بر من مى نگرى گفت : اين چشم كور تو و اين بخشندگى تو در اطعام مرا به شك انداخته است . مغيره گفت : از چه چيزى ترديد مى كنى گفت : تو را دجال مى پندارم ، زيرا براى ما روايت شده است كه دجال يك چشم است و از همگان به مردم بيشتر خوراك مىدهد . مغيره گفت : اى واى بر تو چشم دجال در راه خدا كور نشده است . مغيره همين كه به كوفه آمد و شتران پروار كشت و سفره‌ها گسترد و به مردم خوراك داد و شهرت او ميان اعراب فراگير شد ، اقيشر اسدى اشعارى سروده و ضمن آن گفته است : آمدن مغيره به كوفه موجب گمنام شدن نام آورانى چون عبد الله بن بشر بن مروان بن حكم و حماد بن عمران بن موسى بن طلحة بن عبيد الله و فرزندان عقبة بن ابى معيط و لقمان بن محمد بن حاطب جمحى و خاندان ابو سفيان بن حرب بن اميه شده است . چون به مغيرة بن عبد الرحمان بن حارث خبر رسيد كه سليم بن افلح وابسته ابو ايوب انصارى مى خواهد خانهء ابو ايوب را كه پيامبر صلّى اللّه عليه و آله و سلّم هنگام ورود به مدينه در آن منزل فرموده بود ، به پانصد دينار بفروشد ، براى سليم هزار دينار فرستاد و تقاضا كرد آن خانه را به او بفروشد ، سليم خانه را به مغيره فروخت و او همين كه مالك آن خانه شد همان روز آن را وقف كرد . همين مغيره روزى از كنار يكى از باديه‌هاى اطراف كوفه مى گذشت اعراب آن جا پيش او آمدند و گفتند : اى ابو هاشم بذل و بخشش تو بر همهء مردم فرو مى ريزد چرا ما بايد از آن محروم باشيم . گفت : اينك مالى همراه ندارم ، ولى همين غلامى را كه همراه من است براى خودتان بگيريد ، آنان غلام را گرفتند و او شروع به گريستن كرد و به مغيره گفت : حق خدمت و حرمت مرا رعايت كن . مغيره به آنان گفت : آيا اين غلام را به خود من مى فروشيد گفتند : آرى . غلام را از ايشان به مبلغى خريد و او را آزاد كرد و گفت : به خدا قسم ديگر هرگز تو را به معرض فروش نمى گذارم ، برو كه تو آزادى . مغيره هنگامى كه به كوفه برگشت آن مبلغ را براى ايشان فرستاد . مغيره دستور مى داد گردو را با شكر بكوبند و به درويشانى كه اصحاب صفه بودند بخورانند و مى گفت : آنان هم همانند ديگران به آن اشتها دارند ، ولى تهيهء آن براى ايشان ممكن نيست . مغيره با گروهى همسفر بود ، به آبگيرى رسيدند كه آبش شور بود ،