بود اى كاش ايشان را زندانى مى كردى و عرضه طاعون مى داشتى گفت : آرى ، نتيجه آن است كه كسى چون تو ميان خويشاوندان من نيست . اين عبد الرحمان كسى است كه عثمان در حالى كه خليفه بود به او رغبت كرد و دخترش را به همسرى او داد . و مى گويند : ابو بكر بن عبد الرحمان بن حارث بن هشام از ماست كه سرورى بخشنده و عالمى فقيه بوده است . اين ابو بكر همان كسى است كه بنى اسد بن خزيمه براى كمك خواستن در پرداختن خونبهاى چند كشته كه ميان آنان صورت گرفته بود ، پيش او آمدند و او پرداخت چهار صد شتر را كه خونبهاى چهار كشته است بر عهده گرفت ، و چون در آن هنگام مالى در دست نداشت به پسرش عبد الله گفت : پيش عمويت مغيرة بن عبد الرحمان برو و از او كمك بخواه . عبد الله پيش عموى خود رفت و موضوع را به او تذكر داد ، عمويش گفت : پدرت ما را بزرگ پنداشته است . عبد الله برگشت و چند روزى درنگ كرد و به پدر خود چيزى نگفت . يك روز در حالى كه دست پدرش را كه كور هم شده بود گرفته بود و به مسجد مى برد ، پدر از او پرسيد : آيا پيش عمويت رفتى گفت : آرى و سكوت كرد . از سكوت او فهميد كه پيش عمويش چيزى را كه دوست مى داشته ، پيدا نكرده است . به پسر گفت : پسر جان ، آيا به من نمى گويى كه عمويت به تو چه گفت گفت : فكر مى كنى ابو هاشم - كنيه مغيره است - چنين مىكند ، شايد هم انجام دهد ، ابو بكر به پسرش عبد الله گفت : فردا صبح زود به بازار برو براى من قرض الحسنه بگير .
عبد الله چنان كرد و جايى را در بازار فرآهم آورد و چنان شد كه چند روز در بازار هيچ كس جز عبد الله گندم و روغن و خواربار نمى فروخت و چون اموالى جمع شد ، پدرش دستور داد آنها را به اسديها بپردازد و او چنان كرد .
ابو بكر از دوستان و نزديكان عبد الملك بن مروان بود ، عبد الملك به پسر خود وليد به هنگام مرگ خويش گفت : مرا در مدينه دو دوست است ، حرمت مرا در مورد ايشان پاس دار . يكى عبد الله بن جعفر بن ابى طالب است و ديگرى ابو بكر بن عبد الرحمان بن حارث بن هشام . و مى گفتهاند : سه خانواده از قريش هستند كه از ايشان پنج پشت با شرف و بزرگى زيستهاند و ابو بكر بن عبد الرحمان بن حارث بن هشام بن مغيره را از آن گروه مى شمردهاند .
خاندان مخزوم مى گويند : مغيرة بن عبد الرحمان بن حارث بن هشام هم از ماست كه بخشندهتر مردم و خوراك دهندهتر ايشان بوده است . يك چشم او در جنگ با روميان كه همراه مسلمة بن عبد الملك بود كور شد ، مغيره معمولا هر جا كه فرود
جلوه تاريخ درشرح نهج البلاغه ( فارسى ) — صفحة 339
مساهمون: ابن أبي الحديد
ص٣٣٩