تخطي إلى المحتوى الرئيسي

جلوه تاريخ درشرح نهج البلاغه ( فارسى ) — صفحة 325

مساهمون:

ص٣٢٥

حكمت ( 109 )

لا مال اعود من العقل ، و لا وحدة اوحش من العجب ، و لا عقل كالتدبير ، و لا كرم كالتقوى ، و لا قربن كحسن الخلق ، و لا ميراث كالادب ، و لا قائد كالتوفيق ، و لا تجارة كالعمل الصالح ، و لا زرع كالثواب ، و لا ورع كالوقوف عند الشبهة ، و لا زهد كالزهد فى الحرام ، و لا علم كالتفكّر ، و لا عبادة كاداء الفرائض . و لا ايمان كالحياء و الصبر ، و لا حسب كالتواضع و لا شرف كالعلم و لا عزّ كالحلم ، و لا مظاهرة اوثق من المشاورة . « هيچ مالى از خرد سود بخش تر نيست ، و هيچ تنهايى از به خود شيفته بودن وحشتناك تر نيست ، هيچ خردى چون چاره انديشى ، و هيچ بزرگوارى چون پرهيزگارى ، و هيچ همنشينى چون خوش خويى ، و هيچ ميراثى چون ادب ، و هيچ راهبرى چون توفيق ، و هيچ تجارتى چون كردار نيك نيست ، و هيچ كاشتى چون ثواب اندوختن نيست ، و هيچ پارسايى چون درنگ كردن به هنگام شبهه نيست ، و هيچ پرهيزكارى همچون زهد ورزيدن در حرام نيست ، و هيچ دانشى چون انديشيدن نيست و هيچ عبادتى همچون انجام دادن واجبات نيست و هيچ ايمانى چون آزرم و شكيبايى نيست و هيچ تبارى چون فروتنى نيست و هيچ شرفى چون علم و هيچ عزتى چون بردبارى و هيچ پشتيبانى استوارتر از رايزنى نيست . » در بارهء همه اين سخنان حكمت آميز پيش از اين سخن گفته شد . در مورد مال ترديد نيست كه عقل از آن سود بخش تر است ، زيرا احمق صاحب مال چه بسا كه مال خود را با حماقت خويش از ميان ببرد و فقير شود و عاقل بدون مال چه بسا كه در پناه عقل خويش مال به چنگ آورد و عقلش هم براى او باقى مى ماند . به خود شيفتگى موجب دشمنى مىشود و كسى كه از لحاظ ديگران ناخوشايند است از مراوده با ديگران باز مى ماند و در تنهايى و وحشت مى افتد ، و شك نيست كه تدبير و چاره انديشى برترين عقل است كه خوب زيستن همه‌اش در پناه چاره‌انديشى است . اما در بارهء تقوى همين بس كه خداوند متعال فرموده است : « همانا گرامى ترين