تخطي إلى المحتوى الرئيسي

جلوه تاريخ درشرح نهج البلاغه ( فارسى ) — صفحة 327

مساهمون:

ص٣٢٧
ظلم ، و اذا استولى الفساد على الزمان و اهله ، فاحسن رجل الظنّ برجل ، فقد غرّر . « هر گاه نيكو كارى بر روزگار و مردمش چيره باشد و كسى به كس ديگرى كه از او گناهى آشكار نشده است گمان بد برد ، همانا ستم كرده است ، و چون تباهى بر روزگار و مردمش چيره باشد و كسى به كس ديگر خوش گمان باشد خود را فريفته است . » مقصود آن حضرت اين است كه چون روزگار تباه شود بر عاقل است كه بدگمان شود و حال آنكه هر گاه روزگار و مردمش پسنديده باشند ، سزاوار نيست كه گمان بد برد . در خبر مرفوع از گمان بد بردن مسلمان به مسلمان ديگر نهى شده است و البته اين در مورد مسلمانى است كه از او معصيتى آشكار نشده است ، همان گونه كه على عليه السّلام اشاره فرموده است . آن خبر را جابر روايت كرده و گفته است : پيامبر صلّى اللّه عليه و آله و سلّم به كعبه نگريست و فرمود : « درود بر تو اى خانه چه بزرگى و حرمت تو چه بزرگ است ، در عين حال به خدا سوگند كه مؤمن در پيشگاه خداوند حرمتش از تو بزرگتر است كه خداوند متعال در مورد تو يك حرمت را ملحوظ داشته است و حال آنكه در مورد مؤمن سه چيز را حرمت داشته است خونش و مالش و اينكه به او گمان بد برده نشود . » از جمله سخنان عمر است كه كار برادرت را به بهترين وجه بدان تا آنكه مرتكب گناهى شود كه تو را از آن باز دارد و به سخنى كه از دهان برادر مسلمانت بيرون مى آيد تا آنجا كه براى آن محملى در خير مى يا بى بد گمان مشو و هر كس خود را در معرض تهمتها قرار دهد اگر كسى به او بد گمان شود ، نبايد او را سرزنش كند . شاعرى چنين سروده است : « آن گاه كه به شما گمان پسنديده بردم ، بد كردم كه دور انديشى در بدگمانى به مردم است . » به دانشمندى گفته شد : بد حال ترين مردم كيست گفت : آن كس كه به سبب بد گمانى خويش به كسى اعتماد نكند و به سبب بدى كردارش كسى به او اعتماد نكند . شاعر گفته است : « خوش گمانى يكى از روشهاى من بود ولى اين روزگار و مردمش مرا ادب كرد . » به صوفى يى گفته شد : كار تو چيست گفت : حسن ظن به خدا و سوء ظن به مردم . و گفته شده است : گمان پسنديده بردن چه نيكوست جز آنكه در آن ناتوانى نهفته است و گمان بد بردن چه ناپسند است جز آنكه در آن دور انديشى نهفته است .