زيركى اى كه دارندهء خود را به پارسايى و زهد در اين جهان برساند ، و اين بدان سبب بود كه خليل پيش از مرگ خويش عابد و پارسا شده بود .
حكمت ( 105 )
لقد علّق بنياط هذا الانسان بضعة هى اعجب ما فيه و هو القلب ، و ذلك انّ له مواد من الحكمة و اضدادا من خلافها فان سنح له الرجاء اذلهّ الطّمع ، و ان هاج به الطمع اهلكه الحرص ، و ان ملكه اليأس قتله الاسف و ان عرض له الغضب اشتدّ به الغيظ و ان اسعده الرضا نسى التحفظ و ان غاله الخوف شغله الحذر ، و ان اتّسع له الامر استلبته العزهّ ، و ان اصابته مصيبة فضحه الجزع ، و ان افاد مالا اطغاه الغنى ، و ان عضتّه الفاقة شغله البلاء و ان جهده الجوع قعدت به الضّعة و ان افرط به الشبع كظتّه البطنة ، فكل تقصير به مضرّ و كلّ افراط له مفسد . « همانا به رگهاى دل آدمى پاره گوشتى آويخته است ، و آن دل است و شگفت تر چيزى كه در آن است ، اين است كه در آن مادههاست از حكمت و ضدهاى آن . اگر در آن اميدى پديد آيد آزمندى زبونش مى سازد ، و اگر آز بر آن هجوم آرد و بشوراند حرص تباهش مى سازد ، اگر نوميدى بر آن چيره شود اندوه مى كشدش ، و اگر خشم بگيرد كينهاش سخت مىشود ، اگر خوشبختى ياريش دهد خويشتن دارى را فراموش مىكند ، اگر بيم او را فرو گيرد ترس او را به خود مشغول مى دارد ، و اگر در كار فراخى يابد فريفتگى مى ربايدش ، اگر سوگى رسدش ناشكيبايى رسوايش مى سازد ، اگر مالى به دست آرد توانگرى او را به سركشى وا مى دارد ، اگر تنگدستى بر او چنگ و دندان افكند دچار بلا مىشود ، اگر گرسنگى آزارش دهد ناتوانى فرو مى نشاندش ، اگر سيرى او بسيار شود پرى شكم آزارش مىدهد . بدين گونه هر تقصير او را زيان بخش و هر افراط او را تباه كننده است . »