شخص مكلف ميان بيم و اميد باشد . ضمن امثال آموزنده آمده است كه موسى عليه السّلام در حالى كه شاد و خندان بود عيسى عليه السّلام را كه دژم و افسرده بود ، ديد . عيسى به موسى گفت : تو را چه مىشود ، گويا از عذاب خداوند در امان هستى موسى گفت : تو را چه مىشود گويا از مهر خداوند نا اميدى ، و خداوند به آن دو وحى فرمود كه شعار موسى براى من محبوب تر است كه من در جايگاه حسن ظن بندهء خود هستم .
و بدان كه ياران معتزلى ما با آنكه معتقد به بيم هستند ، در عين حال هيچ كس را نا اميد و مأيوس از رحمت خداوند نمى كنند ، بلكه آنان را به توبه تشويق مى كنند و بيم مى دهند كه مبادا بدون توبه بميرند و شيخ ما ابو الهذيل به حق گفته است كه اگر مذهب مرجئه نمى بود بر روى زمين هرگز عصيان عليه خداوند نمى شد ، و در اين موضوع شك و ترديدى نيست كه بيشتر گنهكاران متكى بر رحمت خدا مى شوند و از سوى ديگر ميان مردم هم مشهور شده است كه خداوند متعال بر گنهكاران رحمت مى آورد و در قيامت اگر عذابى هم هست ، محدود و موقت است و سپس گنهكاران را به بهشت مى برند .
نفوس آدميان هم شهوتهاى نقدى را دوست مى دارند و بدين سبب به انواع گناه و رسيدن به آرزوها و شهوتها روى مى آورند و به رحمت خدا تكيه مى كنند و اگر اعتقاد مرجئه و ظهور آن ميان مردم نباشد ، گناه و سرپيچى نابود يا به راستى اندك مىشود .
حكمت ( 88 )
اوضع العلم ما وقف على اللسان ، و ارفعه ما ظهر فى الجوارح و الاركان . « فرو مايهترين علم آن است كه زبانى باشد و بلندترين آن چيزى است كه در دل و جان ظاهر مىشود . » اين موضوع كاملا بر حق و درست است زيرا هر گاه علم عالم فقط در حد گفتن به زبان باشد و عبادت و عملى از او آشكار نشود ، آن شخص دانشمندى ناقص است . اما هر گاه مردم را با زبان و سخنان بهره رساند و مردم او را در حال عبادت استوار ببينند بهرهاش تمامتر و عامتر خواهد بود و مردم مى گويند : اگر به آنچه مى گويد به حقيقت معتقد نباشد ، خود را در عبادت به چنين زحمتى نمى اندازد .