تخطي إلى المحتوى الرئيسي

جلوه تاريخ درشرح نهج البلاغه ( فارسى ) — صفحة 301

مساهمون:

ص٣٠١
مورد حمله و كشتار واقع شده‌اند ، مى بينم . زنى از خوارج را پيش زياد آوردند ، زياد به او گفت : همانا به خدا سوگند شما را درو مى كنم درو كردنى و شما را بى شمار نابود مى سازم . گفت : هرگز كه كشتار مايهء كاشتن و روييدن ماست . و چون خواست او را بكشد آن زن با جامهء خويش خود را پوشيده داشت . زياد گفت : پرده‌اش را بدريد كه خدايش لعنت كناد . گفت : خداوند پرده و پوشش اولياى خود را نمى درد ، و آن كس كه پرده‌اش به دست پسرش دريده شده است ، سميه است ، زياد گفت : در كشتن او شتاب كنيد ، خداى از رحمت خود دورش دارد و آن زن كشته شد .

حكمت ( 82 )

من ترك قول : « لا ادرى » ، اصيبت مقاتله . « هر كس گفتن نمى دانم را رها كند ، جايگاه كشته شدنش به او مى رسد . » زنى پيش بزرگمهر آمد و مسأله‌اى از او پرسيد ، گفت : نمى دانم . گفت : آيا پادشاه همه ساله چنين و چنان به تو مى پردازد كه بگويى نمى دانم . بزرگمهر گفت : آرى ، پادشاه اين مقدار را در قبال چيزهايى كه مى دانم عطا مىكند و اگر بخواهد در قبال چيزهايى كه نمى دانم به من عطا كند ، تمام موجودى بيت المال او كافى نخواهد بود . و بزرگمهر مى گفته است : كلمهء « نمى دانم » نيمى از علم است . يكى از فاضلان گفته است : هر گاه كسى به ما بگويد « نمى دانم » ، او را تعليم مى دهيم تا بداند ، و اگر بگويد مى دانم ، او را چندان مى آزماييم تا بفهمد كه نمى داند .

حكمت ( 83 )

رأى الشيخ احبّ الىّ من جلد الغلام . و يروى : « من مشهد الغلام »
جلوه تاريخ درشرح نهج البلاغه ( فارسى ) — صفحة 301 | ابن أبي الحديد / محمود مهدوى دامغانى