تخطي إلى المحتوى الرئيسي

جلوه تاريخ درشرح نهج البلاغه ( فارسى ) — صفحة 299

مساهمون:

ص٢٩٩
چيزى جز گناهانم بيم ندارم . اى مهربان ، گناهانم را بيامرز كه تو پوشندهء عيبهايى . » گفته شده است كسى كه از گفتن « نمى دانم » آزرم كند ، همچون كسى است كه از برهنه كردن زانوى خود آزرم كند و بعد عورت خويش را برهنه كند . و اين بدان جهت است كه هر كس از گفتن « نمى دانم » آزرم كند و با نادانى پاسخ دهد و به خطا افتد ، در واقع به كارى افتاده است كه بايد از آن آزرم كند و از چيزى كه آزرمى نداشته است خوددارى كرده است و شبيه همان زانو و عورتى است كه گفته‌ايم . و گفته شده است تا هر گاه كه نادانى براى آدمى نكوهيده است ، آموختن ستوده است ، و همان گونه كه تا آدمى زنده است نادانى براى او نكوهيده است ، كسب دانش و آموختن براى او ستوده است . در باره صبر در مطالب گذشته به اندازهء كافى سخن گفته شده است و در مباحث آينده هم بخشى ديگر گفته خواهد شد .

حكمت ( 80 )

و قال عليه السّلام لرجل افرط فى الثناء عليه و كان له متهما : انا دون ما تقول ، و فوق ما فى نفسك . به مردى كه در ستايش آن حضرت افراط كرد و در نظر على عليه السّلام متهم بود ، فرمود : « من كمتر از آنم كه مى گويى و برتر از آنم كه در دل دارى . » در مورد نكوهيده بودن ستايش آدمى در حضور او بيش از اين به حد كافى سخن گفته شد . عمر نشسته بود و تازيانه‌اش كنار او بود . جارود عبدى آمد ، مردى گفت : اين جارود سرور ربيعه است . عمر و كسانى كه گرد او بودند و خود جارود اين سخن را شنيدند . همين كه جارود نزديك آمد ، عمر بر روى او تازيانه كشيد . جارود گفت : اى امير المؤمنين چه چيزى ميان من و تو پديد آمده است عمر گفت : چه چيزى مگر