حكيمان گفتهاند : براى آدمى شايسته است كه چون كسى را كه مستحق عقوبت است عقوبت مىكند ، در انتقام گرفتن همچون جانور درنده نباشد و نبايد تا شدت خشم او تسكين نيافته است ، عقوبت كند كه مبادا مرتكب كارى شود كه روا نيست و بدين سبب است كه سنت پادشاه بر اين قرار گرفته است كه نخست گنهكار را زندانى كند تا بر گناه او بنگرد و دقت كند . گنهكارى را به حضور اسكندر آوردند ، از گناهش درگذشت ، يكى از همنشينان گفت : پادشاها اگر من به جاى تو بودم او را مى كشتم . اسكندر گفت : اينك كه تو به جاى من نيستى و من به جاى تو نيستم ، او كشته نخواهد شد .
به اسكندر خبر رسيد كه يكى از يارانش بر او عيب مى گيرد . به اسكندر گفته شد : پادشاها اگر صلاح دانى بايد او را به سختى عقوبت كنى . گفت : در آن صورت براى اجتناب از من زبان گستردهتر و داراى عذر بيشتر خواهد بود .
و حكيمان همچنين گفتهاند : خوشى عفو گواراتر از خوشى انتقام است ، كه همراه خوشى عفو ، عاقبت پسنديده هم هست و حال آنكه خوشى انتقام را درد پشيمانى همراه است . و هم گفتهاند پست تر و فرومايهتر حالت قدرتمند ، عقوبت كردن است كه در واقع نمودارى از بى تابى است ، و هر كس خشنود باشد كه ميان او و ستمگر فقط پرده نازكى وجود داشته باشد ، بايد كه داد دهد .
حكمت ( 50 )
السخآء ما كان ابتداء فاذا كان عن مسألة و حياء و تذمّم . « سخاوت آن است كه در آغاز - بدون خواهش - باشد و آن گاه كه در پى خواهش باشد ، شرمندگى يا از بيم نكوهش است . »