انتخاب نمى كرد و معلوم است كه نسبت به كارهاى آينده او اعتماد داشته است و لا بد از گذشته او هم كارهاى بزرگ مشاهده شده است و گرنه مگر ممكن است كارى كه به تباهى كشيده و سخت دشوار شده است با فرستادن شخصى كودن و سفارت مردى بيخرد به اصلاح انجامد ابو غسان گفت : به هر حال بخت و اقبال ، احوال نابخرد را دگرگون مىكند و عيب احمق را پوشيده مى دارد و از آبروى سفله و نادان دفاع مىكند .
به زبان او سخن درست و به فكر او رأى روشن القاء مىكند و كوشش او را نتيجه بخش قرار مىدهد و بخت و اقبال چنان است كه عاقلان را به استخدام در مى آورد و كسى كه نيكبخت است و اقبال يار اوست همهء آراء و افكار عاقلان و دانشمندان را در بر آوردن مطالب خود به كار مى گيرد . ابن جصاص هم همان گونه بوده است كه گفتهاند و حكايت شده است ، ولى بخت و اقبال او حماقت و آثار نابخردى او را كفايت كرده است ، و اگر بدانى كه چگونه خردمند بى اقبال گرفتار سختى و اشتباه و محروم بودن مىشود ، خواهى دانست كه شخص نادان خوش اقبال به چيزهايى مى رسد كه عالم در پناه علم خود به آن نمى رسد .
ابو حيان مى گويد : به ابو غسان بصرى گفتم : اين بخت و اقبال چيست كه همهء اين احكام بر آن وابسته است گفت : عبارتى كه بتوانم آن را بيان كنم ندارم ولى از راه اعتبار و تجربه و شنيدن از كوچك و بزرگ به آن علم كافى دارم ، و به همين سبب از زنى از اعراب شنيده شد كه چون پسرك خويش را مى گرداند ، برايش چنين سخن مى گفت : خداوند به تو بخت و اقبالى ارزانى فرمايد كه خردمندان در پناه آن خدمتكار تو باشند نه اينكه عقلى دهد كه بدان وسيله خدمتكار نيك بختان باشى .
حكمت ( 49 )
اولى الناس بالعفو اقدرهم على العقوبة . « سزاوارترين مردم به عفو كردن ، تواناترين ايشان بر عقوبت است . » در مورد عفو و بردبارى سخنان مفصل و كافى بيان داشتهايم .
احنف گفته است : هيچ چيز به چيزى پيوستهتر از بردبارى به عزت نيست .