حكمت ( 48 )
عيبك مستور ما اسعدك جدك . « تا هنگامى كه بخت تو را يارى كند عيب تو پوشيده خواهد بود . » در بارهء بخت و اقبال مردم بسيار سخن گفتهاند و تا كنون در بارهء معنى آن تحقيق نشده است ، يكى از مردم گفته است چون بخت روى آورد ، ماكيان روى ميخ تخم مى نهند و چون بخت برگردد هاون سنگى در آفتاب مى تركد ، و از سخن حكيمان است كه بخت سنگى را چنان در بر مى گيرد كه او را پروردگار مى خوانند .
ابو حيان مى گويد : كارهاى شگفت انگيزى كه از ابن جصاص سر زده و نشانه كودنى و نابخردى اوست ، بسيار زياد است به گونهاى كه در آن باره كتابهايى تصنيف شده است . از جمله آنكه شنيد كسى غزل عاشقانهاى مى خواند كه در آن نام هند آمده بود ، آن را كارى بسيار زشت دانست و گفت : خويشاوندان پيامبر را جز به نيكى ياد مكنيد . چيزهاى ظريف تر از اين هم از او نقل شده است ، در عين حال بخت و سعادت او هم ضرب المثل بود و اموال او چنان بود كه براى قارون هم آن اندازه گرد نيامده بود .
ابو حيان مى گويد : مردم از اين موضوع شگفت مى كردند و چنان شده بود كه گروهى از كامل مردان بغداد مى گفتند : ابن جصاص دور انديش تر و عاقل تر مردم است ، و همو بود كه توانست كدورت ميان معتضد و خمارويه بن احمد بن طولون را بر طرف سازد و عهدهدار سفارت ميان آن دو گرديد و به طرز بسيار پسنديدهاى توفيق يافت و از قطر الندى دختر خمارويه براى معتضد خواستگارى كرد و او را از مصر به بهترين ترتيب و صورت به بغداد گسيل كرد . ولى ابن جصاص تظاهر به نادانى و غفلت و بلاهت و كم عقلى مى كرد تا بدان وسيله اموال و نعمت خويش را پاسدارى كند و چشم تنگ نظران و رشك دشمنان را از خويش دفع كند .
ابو حيان مى گويد : به ابو غسان بصرى گفتم چنين گمان مى كنم كه آنچه كامل مردان بغداد مى گويند درست است زيرا معتضد عباسى با حزم و عقل و كمال و درست انديشى خود ، در غير آن صورت او را براى سفارت و مذاكره در بارهء صلح