تخطي إلى المحتوى الرئيسي

جلوه تاريخ درشرح نهج البلاغه ( فارسى ) — صفحة 235

مساهمون:

ص٢٣٥
آرامش را از من باز گرفته است . ابو مسلم گفت : شگفتا ، در حالى كه بدى كردى با نيكى مقابله كردم و پس از آن در حالى كه نيكوكار بودى با بدى مقابله كردم . سالار مرو گفت : اينك به عفو تو اعتماد كردم . يكى از دبيران مأمون گناهى كرد و پيش او رفت تا حجتى براى گناه خويش آورد . مأمون گفت : اى فلان بر جاى باش كه يا مى خواهى پوزشى آورى يا سوگندى خورى كه من هر دو را به خودت بخشيدم . و اين كار از سوى تو مكرر شده است كه همواره بدى مى كنى و ما خوبى مى كنيم و گناه مى كنى و ما مى بخشيم ، شايد عفو چيزى باشد كه تو را اصلاح كند . و گفته شده است بهترين كار كسى كه قدرت يافته است ، عفو است و زشت ترين كار او ، انتقام كشيدن است . و از جمله بردباريها و گذشتى كه با آنكه همراه با افتخار و كبر باشد ، پسنديده است . كارى است كه مصعب بن زبير انجام داده است و چنان بود كه چون والى عراق شد ، مردم را به حضور پذيرفت تا مقررى ايشان را پرداخت كند . منادى او ندا داد عمرو بن جرموز - قاتل زبير - كجاست به مصعب گفته شد : او گريخته و به جايگاه بسيار دورى رفته است . گفت : آن احمق پنداشته است كه من او را در قبال خون زبير خواهم كشت ، به او بگوييد ظاهر شود و در كمال امان و سلامت مقررى خود را بگيرد . مردى به احنف فراوان دشنام داد و احنف پاسخى نداد . آن مرد گفت : اى واى چيزى او را از پاسخ دادن به من باز نمى دارد ، جز آنكه در نظرش خوار هستم . مأمون چون بر ابراهيم بن مهدى پيروز شد به او گفت : در كار تو رايزنى كردم و به من به كشتن تو اشاره شد ولى من منزلت تو را فراتر از گناه تو ديدم و به سبب لزوم حرمت تو ، كشتنت را خوش نمى دارم . ابراهيم گفت : اى امير المؤمنين آن كس كه با او مشورت كرده‌اى به مقتضاى سياست و عادت نظر داده است ولى تو مى خواهى پيروزى را در پناه عفوى كه به آن عادت كرده‌اى ، به دست آورى ، اگر بكشى تو را نظير بسيار است و اگر عفو كنى نظيرى نخواهى داشت . گفت : تو را بخشيدم ، در كمال امان برو و به حال خود باش . اعشى در راه خود گم شد و چون صبح فرا رسيد كنار خيمه‌هاى علقمة بن علاثه بود - كه دشمن سرسخت او بود . عصا كش اعشى گفت : اى ابو بصير ، واى از اين بامداد نافرخنده و به خدا سوگند كه اين چادرهاى چرمى خانه‌هاى علقمه است . در اين هنگام