تخطي إلى المحتوى الرئيسي

جلوه تاريخ درشرح نهج البلاغه ( فارسى ) — صفحة 234

مساهمون:

ص٢٣٤

حكمت ( 10 )

خالطوا الناس مخالطة ان متّم معها بكوا عليكم ، و ان عشتم حنّوا اليكم . « با مردم چنان بياميزيد كه اگر بر آن حال مرديد بر شما بگريند و اگر زنده مانديد به شما مهر ورزند . » ابن ابى الحديد ضمن شرح اين كلام حديثى نقل كرده است كه مضمون آن چنين است : مسلمان را بر مسلمان شش حق است ، چون او را ببيند بر او سلام دهد و چون او را فرا خواند پاسخش دهد و چون عطسه كند سلامت باد گويدش و هر گاه بيمار شود به ديدارش رود و آنچه را براى خود دوست مى دارد براى او دوست دارد و اگر بميرد به تشييع پيكرش برود .

حكمت ( 11 )

اذا قدرت على عدوك فاجعل العفو عنه شكرا للقدره عليه . « چون بر دشمن چيره گشتى ، عفو او را سپاس قدرت بر او قرار بده . » ابن ابى الحديد ضمن شرح اين سخن مى گويد : من اين سخن را در قطعه‌اى تضمين كرده و چنين سروده‌ام كه « اگر بر دشمن چيره شدى و خواستى انتقام بگيرى ، با بخشيدن دشمنانت سپاس پيروزى را به جاى آور . » سپس مى گويد : با آنكه سخنان بسيارى در بارهء بردبارى و گذشت و بخشيدن آورده‌ايم ، اين جا مطالب ديگرى مى آوريم . ميان ابو مسلم خراسانى و سالار مرو بگو و مگويى شد و سالار مرو در سخن تندى كرد . ابو مسلم او را تحمل كرد ، سالار مرو پشيمان شد و براى پوزش خواهى در برابر ابو مسلم ايستاد . او ضمن سخنان خود به ابو مسلم گفته بود : اى بچه سر راهى . ابو مسلم به او گفت : آرام باش ، سخنى گفته شد و گمانى به خطا رفت و خشم خود ديو است و من از قديم با تحمل تو ، تو را نسبت به خود گستاخ كرده‌ام . اينك اگر از گناه پوزش خواهى ، من هم با تو در آن شريك ام و اگر مغلوب هستى عفو من تو را فرا مى گيرد . سالار مرو گفت : اى امير ، بزرگى گناه من