تخطي إلى المحتوى الرئيسي

جلوه تاريخ درشرح نهج البلاغه ( فارسى ) — صفحة 233

مساهمون:

ص٢٣٣
« چون دنيا به گروهى روى آورد كارهاى پسنديده و نيكوييهاى ديگران را هم به آنان عاريه مىدهد ، و چون از ايشان روى برگرداند ، نيكوييهاى خودشان را هم از ايشان مى ربايد . » ابن ابى الحديد ضمن شرح اين سخن چنين آورده است : به روزگارى كه رشيد نسبت به جعفر بن يحيى برمكى خوش نظر بود ، سوگند به خدا مى خورد كه جعفر از قس بن ساعده سخنورتر و از عامر بن طفيل دليرتر و از عبد الحميد بن يحيى خوش قلم تر و از عمر بن خطاب سياستمدارتر و از مصعب بن زبير زيباتر است - و حال آنكه جعفر به هيچ روى زيبا نبود و صورتى به راستى كشيده و بد تركيب داشت . رشيد همچنان مى گفت : جعفر براى او خير خواه‌تر از حجاج براى عبد الملك است و از عبد الله بن جعفر بخشنده‌تر و از يوسف عليه السّلام پاكدامن تر است . چون نظرش در بارهء جعفر دگرگون شد ، صفات پسنديده واقعى او را هم كه هيچ كس در آن شك نداشت نظير زيركى و بخشندگى منكر شد ، و حال آنكه پيش از آن هيچ كس را ياراى آن نبود كه سخن جعفر را رد كند و خلاف انديشهء او چيزى بگويد . گفته مىشود : نخستين موردى كه موجب دگرگونى نظر رشيد به جعفر شد ، اين بود كه جعفر به فضل بن ربيع چيزى گفت و فضل آن را پاسخ داد و رد كرد و پيش از آن هرگز در حضور جعفر دهان نمى گشود و چيزى نمى گفت . سليمان بن ابى جعفر اين كار را بر فضل خرده گرفت . رشيد از خرده گرفتن سليمان خشمگين شد و گفت : تو را چه كار به دخالت ميان برادرم و دوستم و با اين كار رضايت خود را از اعتراض فضل اظهار داشت . سپس جعفر سخنى به فضل گفت . فضل گفت : اى امير المؤمنين گواه باش . جعفر گفت : اى نادان خدا دهانت را بشكند اگر امير المؤمنين گواه باشد ، چه كسى بايد حاكم باشد و حكم كند . رشيد خنديد و به فضل گفت : با جعفر ستيز مكن كه نمى توانى با او در افتى .