تخطي إلى المحتوى الرئيسي

جلوه تاريخ درشرح نهج البلاغه ( فارسى ) — صفحة 230

مساهمون:

ص٢٣٠

حكمت ( 4 )

العجز آفة ، و الصبر شجاعه ، و الزهد ثروه ، و الورع جنة ، و نعم القرين الرضا . « ناتوانى آفت است و شكيبايى دليرى ، پارسايى توانگرى و پرهيزكارى سپر است و خوشنودى چه نيكو همنشينى است . » آفت به معنى كاستى و چيزى است كه سبب كاستى باشد و ناتوانى بدون ترديد اين چنين است ، و در بارهء صبر گفته‌اند ، صبر تلخ است و جز آزاده آن را نمى آشامد . و اينكه فرموده است « پارسايى توانگرى است » سخنى بر حق است ، زيرا مال و ثروت چيزى است كه آدمى را از مردم بى نياز گرداند و هيچ چيز چون زهد آدمى را از دنياى ديگران بى نياز نمى كند و در حقيقت زهد بزرگترين توانگرى است . روايت است كه على عليه السّلام هنگامى كه عمر بن خطاب به خلافت رسيد ، به او گفت : اگر مى خواهى به مقام دو سالار خود - پيامبر صلّى اللّه عليه و آله و سلّم و ابو بكر - برسى و شاد شوى ، بر تو باد كه آرزويت را كوتاه كنى و كمتر از حد سيرى بخورى و پيراهن خويش را رقعه زنى و كفش خود را پاره دوزى و با فقر - و قناعت به آن - از مردم بى نياز شوى ، در آن صورت به آن دو ملحق خواهى شد . سقراط در آفتاب نشسته و پشت به خاكهاى چاهى كه در آن مى آرميد ، داده بود . پادشاهى كنار او ايستاد و گفت : نياز خود را بخواه . گفت : نياز من اين است كه از كنار من دور شوى كه سايه‌ات مانع استفادهء من از آفتاب شده است . و گفته شده است زهد در دنيا عبارت از زهد در رياست و در دوست داشتن ستايش است نه در خوراك و آشاميدنى ، و در نظر عارفان زهد ، ترك هر چيزى است كه تو را از خداوند باز دارد . در مورد رضا خبرى مرفوع از پيامبر صلّى اللّه عليه و آله و سلّم آورده است كه فرموده است : خداوند متعال مى فرمايد « هر كس به قضاى من راضى نيست ، پروردگار ديگرى جز من براى خود برگزيند . »

حكمت ( 5 )

العلم وراثة كريمة ، و الآداب حلل مجددة ، و الفكر مراة صافية . « دانش ميراثى گرامى است و فرهنگها زيورهاى نوين و انديشه آينه‌اى روشن است . »
جلوه تاريخ درشرح نهج البلاغه ( فارسى ) — صفحة 230 | ابن أبي الحديد / محمود مهدوى دامغانى