ساره يكى از كنيزان بنى هاشم و دو كنيز آوازه خوان از كنيزكان ابن خطل كه نامشان را قريبا و قريبه يا قرينا و ارنب نوشتهاند . واقدى مى گويد : سپاهيان همگى بدون جنگ و درگيرى وارد مكه شدند غير از خالد بن وليد كه با گروهى از قريش و همدستان ايشان برخورد كه در قبال او جمع شده بودند و صفوان بن اميه و عكرمة بن ابى جهل و سهيل بن عمرو ميان ايشان بودند . آنان شمشير كشيدند و خالد و يارانش را تير باران كردند و از ورود خالد به مكه جلوگيرى كردند ، و به خالد گفتند : هرگز با زور نمى توانى وارد مكه شوى . خالد فرمان حمله داد و با آنان جنگ كرد كه بيست و چهار مرد از قريش و چهار مرد از بنى هذيل كشته شدند و ديگران به بدترين صورت روى به گريز نهادند ، از آنها هم گروهى در حزوره كشته شدند و ديگران از هر سوى گريزان شدند . برخى از ايشان به فراز كوهها پناه بردند و مسلمانان آنان را تعقيب مى كردند ، در اين هنگام ابو سفيان و حكيم بن حزام فرياد بر آوردند كه اى قريشيان چرا بيهوده خود را به كشتن مى دهيد ، هر كس به خانهء خويش رود و در خانهء خود را ببندد و هر كس سلاح خود را بر زمين گذارد ، در امان است و مردم به خانههاى خود پناه بردند و درها را بستند و سلاح خويش را در راهها فرو ريختند و مسلمانان آنها را به غنيمت مى گرفتند .
واقدى مى گويد : پيامبر صلّى اللّه عليه و آله و سلّم از فراز گردنهء اذاخر برق شمشيرها را ديد و فرمود اين درخشش شمشيرها چيست مگر من از جنگ منع نكرده بودم گفته شد : اى رسول خدا با خالد بن وليد جنگ شد و اگر با او جنگ نمى شد ، هرگز جنگ نمى كرد .
پيامبر فرمود : تقدير و قضاى خداوند خير است . ابن خطل در حالى كه سرا پا پوشيده از آهن بود و نيزه در دست داشت و سوار بر اسبى بود كه دم بلند و پر مويى داشت حركت كرد و مى گفت : به خدا سوگند هرگز نمى تواند با زور وارد مكه شود مگر ضربههايى ببيند كه از جاى آن همچون دهانهء مشك خون فرو ريزد ، او همين كه به منطقهء خندمة رسيد و جنگ را ديد ، چنان به بيم افتاد كه لرزه بر او چيره شد و گريخت و پس از آنكه سلاح خود را بر زمين افكند و اسب خود را رها كرد و گريزان خود را كنار كعبه رساند و به
جلوه تاريخ درشرح نهج البلاغه ( فارسى ) — صفحة 186
مساهمون: ابن أبي الحديد
ص١٨٦