تخطي إلى المحتوى الرئيسي

جلوه تاريخ درشرح نهج البلاغه ( فارسى ) — صفحة 188

مساهمون:

ص١٨٨
ابى طالب است سكونت نمى فرمايى فرمود : مگر عقيل براى ما خانه‌اى باقى گذاشته است . عقيل خانهء پيامبر و خانه‌هاى برادران خود را در مكه به مردان و زنانى فروخته بود ، به پيامبر گفته شد در يكى از خانه‌هاى مكه غير از خانهء خودت سكونت فرماى ، نپذيرفت و فرمود : در خانه‌ها ساكن نمى شوم و همواره همچنان در حجون بود و به هيچ خانه‌اى وارد نشد و از حجون به مسجد الحرام مى آمد . ابو رافع مى گفته است : پيامبر صلّى اللّه عليه و آله و سلّم در عمرة القضا و حجة الوداع هم همين گونه رفتار فرمود . واقدى مى گويد : ام هانى دختر ابو طالب ، همسر هبيرة بن ابى وهب مخزومى بود ، روز فتح مكه دو تن از خويشاوندان شوهرش كه عبد الله بن ابى ربيعة و حارث بن هشام بودند ، پيش او آمدند و از او پناه خواستند و گفتند : آيا مى توانيم در پناه تو باشيم گفت : آرى ، شما هر دو در پناه من خواهيد بود . ام هانى مى گويد : در همان حال سوارى سرا پا پوشيده از آهن كه او را نشناختم به خانه‌ام وارد شد ، گفتم : من دختر عموى پيامبرم . او چهرهء خود را گشود ، ناگاه ديدم برادرم على است ، او را در آغوش كشيدم ، على به آن دو تن نگريست و بر ايشان شمشير كشيد ، گفتم : اى برادر از ميان همهء مردم نسبت به من چنين مى كنى و پارچه‌اى بر آن دو افكندم . على گفت : مشركان را پناه مى دهى من ميان او و ايشان ايستادم و گفتم : به خدا سوگند ممكن نيست و اگر بخواهى آن دو را بكشى ، بايد نخست مرا بكشى . ام هانى مى گويد : على بيرون رفت و چيزى نمانده بود كه آن دو را بكشد . من در خانه را بستم و به آن دو گفتم : مترسيد ، و سوى خيمهء رسول خدا رفتم كه در بطحاء بود . پيامبر را نيافتم ، فاطمه را آنجا ديدم ، گفتم : نمى دانى از دست اين پسر مادرم چه مى كشم ، دو تن از خويشاوندان شوهرم را كه مشرك اند ، پناه دادم و على به جستجوى آن دو آمده بود كه بكشدشان . ام هانى مى گويد : فاطمه در اين مورد از همسرش نسبت به من خشن تر بود و با اعتراض گفت : چرا مشركان را پناه مى دهى . گويد : در همين حال رسول خدا گرد آلوده فرا رسيد و فرمود : اى فاخته خوش آمدى - و فاخته نام اصلى ام هانى است . من گفتم : از دست پسر مادرم چه مى كشم ، به طورى كه نزديك بود نتوانم از چنگ او بگريزم . دو تن از خويشاوندان مشرك شوهرم را پناه داده‌ام و على آهنگ كشتن ايشان را داشت و نزديك بود آن دو را بكشد . پيامبر فرمود : چنين كارى نمى كرد ، اينك هر كه را كه تو پناه و امان داده‌اى ، ما هم پناه و امان مى دهيم . آن گاه پيامبر به فاطمه فرمان داد آب بياورد و خود را شست و هنگام ظهر در حالى كه فقط يك جامه به خود پيچيده بود ، هشت ركعت نماز گزارد . ام هانى مى گويد : پيش آن