تخطي إلى المحتوى الرئيسي

جلوه تاريخ درشرح نهج البلاغه ( فارسى ) — صفحة 185

مساهمون:

ص١٨٥
دروازهء كداء وارد مكه شود و خالد بن وليد را فرمان داد از دروازهء ليط به مكه در آيد و قيس بن سعد بن عباده را فرمان داد از ناحيهء كداء وارد شود و خود پيامبر از منطقهء اذاخر وارد شد . واقدى مى گويد : مروان بن محمد ، از عيسى بن عميله فزارى براى من نقل كرد كه پيامبر صلّى اللّه عليه و آله و سلّم در حالى كه ميان اقرع بن حابس و عيينة بن حصن حركت مى كرد ، وارد مكه شد . واقدى مى گويد : عيسى بن معمر ، از عباد بن عبد الله ، از اسماء دختر ابو بكر روايت مىكند كه مى گفته است : در آن روز ابو قحافه كه كور بود همراه كوچكترين دخترانش كه قريبة نام داشت و عصا كش او بود به كوه ابو قبيس رفت ، همين كه ابو قحافه بالاى كوه رسيد و مشرف بر مكه شد ، پرسيد : دختركم چه مى بينى گفت : سياهى بسيارى كه به مكه روى مى آورد . گفت : دخترم آنها سواران هستند ، اينك بنگر كه چه مى بينى گفت : مردى را مى بينم كه ميان همان سياهى اين سو و آن سو مى رود ، گفت : او فرمانده لشكر است ، باز دقت كن كه چه مى بينى گفت : آن سياهى پراكنده شد . ابو قحافه گفت : اين لشكر است كه پراكنده شده است ، مرا به خانه برسان . گويد : دخترك در حالى كه از آنچه مى ديد ، مى ترسيد ابو قحافه را از كوه پايين آورد و ابو قحافه مى گفت : دخترم مترس كه به خدا سوگند برادرت عتيق - از القاب ابو بكر - برگزيده‌ترين ياران محمد در نظر محمد است . گويد : آن دختر گردنبندى سيمين داشت كه يكى از كسانى كه وارد مكه شده بود ، آن را در ربود . و چون پيامبر صلّى اللّه عليه و آله و سلّم وارد مكه شد ، ابو بكر با صداى بلند گفت : شما را به خدا سوگند مى دهم گردنبند خواهرم را بدهيد . هيچ كس پاسخى نداد ابو بكر گفت : خواهركم ، گردنبندت را در راه خدا حساب كن كه امانت در مردم اندك است . واقدى مى گويد : پيامبر صلّى اللّه عليه و آله و سلّم سپاه را از جنگ كردن منع فرمود و فقط دستور داد شش مرد و چهار زن را در صورت دستيابى به آنها بكشند . مردان عبارت بودند از عكرمة بن ابى جهل ، هبّار بن اسود ، عبد الله بن سعد بن ابى سرح ، مقيس بن صبابة ليثى ، حويرث بن نفيل و عبد الله بن هلال بن خطل ادرمى ، زنان عبارت بودند از هند دختر عتبه ،
جلوه تاريخ درشرح نهج البلاغه ( فارسى ) — صفحة 185 | ابن أبي الحديد / محمود مهدوى دامغانى