تخطي إلى المحتوى الرئيسي

جلوه تاريخ درشرح نهج البلاغه ( فارسى ) — صفحة 189

مساهمون:

ص١٨٩
دو برگشتم ، گفتم : اگر مى خواهيد همين جا بمانيد و اگر مى خواهيد به خانهء خود برويد ، آنان دو روز در خانهء من ماندند و سپس به خانهء خود برگشتند . كسى پيش پيامبر صلّى اللّه عليه و آله و سلّم آمد و گفت : حارث بن هشام و عبد الله بن ابى ربيعه مقابل خانهء خود در جامه‌هاى معطر زعفرانى نشسته‌اند ، فرمود : كسى حق تعرض به آن دو را ندارد كه ما پناهشان داده‌ايم . واقدى مى گويد : پيامبر صلّى اللّه عليه و آله و سلّم ساعتى از روز را در خيمهء خويش درنگ فرمود و پس از آنكه غسل فرمود و نماز گزارد ، ناقهء خود را خواست كه آن را بر در خيمه آوردند و آن حضرت در حالى كه سلاح بر تن و مغفر بر سر داشت و مردم صف كشيده بودند ، بيرون آمد و سوار ناقهء خود شد . سوار كاران ميان خندمة و حجون شتابان مى تاختند ، پيامبر در حالى كه ابو بكر سوار بر ناقهء ديگرى بود و كنار ايشان حركت مى كرد راه افتاد و با ابو بكر گفتگو مى فرمود . در اين هنگام دختران ابو احيحة سعيد بن عاص در حالى كه مويهاى خود را افشان كرده بودند با روسريهاى خود به چهره اسبها مى زدند . پيامبر صلّى اللّه عليه و آله و سلّم به ابو بكر نگريست و لبخند زد و ابو بكر اين شعر حسان را براى ايشان خواند كه مى گويد : « اسبهاى ما در حالى كه از يكديگر پيشى مى گيرند ، زنان با روسريهاى خود به چهره آنها مى زنند . » پيامبر صلّى اللّه عليه و آله و سلّم چون كنار كعبه رسيد ، همچنان سواره با چوبدستى خويش حجر الاسود را استلام فرمود و تكبير گفت و مسلمانان هم يك صدا تكبير گفتند ، آن چنان كه مكه به لرزه در آمد . پيامبر صلّى اللّه عليه و آله و سلّم به مسلمانان اشاره فرمود ، ساكت شوند و مشركان از فراز كوهها مى نگريستند . آن گاه پيامبر صلّى اللّه عليه و آله و سلّم همچنان سواره شروع به طواف كرد و محمد بن مسلمه لگام ناقه را در دست داشت ، گرد كعبه سيصد و شصت بت بود كه بر پايه‌هاى سربى استوار شده بود و هبل بزرگترين آنها بود كه رو به روى در كعبه قرار داشت . دو بت اساف و نائله جايى بود كه قربانى مى كردند و شتر و گاو و گوسفند را آنجا مى كشتند . پيامبر صلّى اللّه عليه و آله و سلّم از كنار هر بتى كه مى گذشت با چوبدستى خود كه در دست داشت به آن اشاره مى كرد و اين آيه را مى خواند كه « حق آمد و باطل از ميان رفت كه بدون ترديد باطل از ميان رفتنى است . » ، و آن بت بر روى فرو مى افتاد . پيامبر