تخطي إلى المحتوى الرئيسي

جلوه تاريخ درشرح نهج البلاغه ( فارسى ) — صفحة 183

مساهمون:

ص١٨٣
مى سازد ، همين كه پيامبر صلّى اللّه عليه و آله و سلّم مقابل عباس و ابو سفيان رسيد . ابو سفيان فرياد بر آورد كه اى رسول خدا آيا فرمان به كشتن قوم خود داده‌اى كه سعد بن عباده چنان مى گفت و من تو را كه بهتر و مهربان تر و با پيوندتر مردمى در مورد خويشاوندانت به خدا سوگند مى دهم . در اين هنگام عثمان بن عفان و عبد الرحمان بن عوف گفتند : اى رسول خدا ما در امان نيستيم كه سعد به قريش حمله نكند . پيامبر صلّى اللّه عليه و آله و سلّم ايستاد و خطاب به ابو سفيان فرمود : چنان نيست ، كه امروز روز رحمت است ، امروز خداوند قريش را عزت مى بخشد . پيامبر صلّى اللّه عليه و آله و سلّم كسى را فرستاد تا پرچم را از سعد بن عباده بگيرد ، در بارهء اينكه پيامبر صلّى اللّه عليه و آله و سلّم پرچم را به چه كسى داده ، اختلاف است . ضرار بن خطاب فهرى گفته است : پيامبر صلّى اللّه عليه و آله و سلّم پرچم را به على عليه السّلام داد و او با پرچم وارد مكه شد و آن را كنار ركن نصب كرد . برخى هم گفته‌اند پيامبر صلّى اللّه عليه و آله و سلّم پرچم را به قيس پسر سعد بن عباده سپرد و چنان انديشه فرمود كه چون پرچم را به قيس بسپرد ، در واقع آن را از دست سعد بيرون نكشيده است و قيس پرچم را در منطقه حجون نصب كرد . واقدى مى گويد : ابو سفيان به عباس گفت : هرگز مانند اين فوج نديده‌ام و كسى هم بدين گونه به من خبر نداده بود ، سبحان الله كه هيچ كس را ياراى درگيرى با اين فوج نيست . اى عباس پادشاهى برادر زاده‌ات بزرگ شده است . عباس گفت : اى واى بر تو پادشاهى نيست كه پيامبرى است . ابو سفيان گفت : آرى . واقدى مى گويد : عباس به ابو سفيان گفت : بشتاب و پيش از آنكه محمد صلّى اللّه عليه و آله و سلّم وارد شود ، قوم خود را در ياب . ابو سفيان شتابان از دروازهء كداء وارد مكه شد و فرياد مى زد هر كس به خانهء ابو سفيان در آيد در امان است ، هر كس در خانهء خود را ببندد در امان است ، و چون پيش همسرش هند دختر عتبه رسيد ، هند پرسيد : چه خبرى دارى گفت : اين محمد است كه با ده هزار تن كه همگى زره بر تن دارند آمده است و براى من اين امتياز را قايل شده است كه هر كس به خانهء من در آيد يا در خانهء خود بنشيند و در را فرو بندد ، در امان خواهد بود و هر كس سلاح خويش بر زمين نهد در امان خواهد بود . هند گفت : خدايت رسوا سازد كه چه پيام آور نكوهيده‌اى هستى ، و شروع به فرياد كشيدن كرد و گفت : اى مردم ، اين نمايندهء خود را بكشيد كه خدايش رسوا كند . ابو سفيان هم به مردم مى گفت : مواظب باشيد كه اين زن با سخنان خود شما را فريب ندهد ، كه من چندان مردان جنگجو و مركب و سلاح ديدم كه شما نديده‌ايد . اينك محمد همراه ده هزار سپاهى است و هيچ كس را ياراى مقابله با او نيست تسليم شويد تا