سلامت بمانيد .
مبرد هم در الكامل مى گويد : هند موهاى ابو سفيان را گرفته بود و مى كشيد و مى گفت : چه پيشاهنگ بدى است كه هيچ كارى انجام نداده است ، اى مردم مكه اين خيك چاق و فربه را بكشيد .
واقدى مى گويد : مردم مكه به ذو طوى رفتند كه به پيامبر و سپاه بنگرند ، گروهى از آنان پيش صفوان بن اميه و عكرمة بن ابى جهل و سهيل بن عمرو جمع شدند و گروهى از افراد قبيلههاى بكر و هذيل هم به آنان پيوستند و سلاح پوشيدند و سوگند خوردند كه اجازه نخواهند داد محمد با زور و جنگ وارد مكه شود . مردى از خاندان دؤل كه نامش حماس بن قيس بن خالد دولى بود همين كه شنيد ، پيامبر آمده است به اصلاح اسلحه خود پرداخت ، همسرش از او پرسيد : چرا سلاح آماده مى كنى گفت : براى جنگ با محمد و يارانش و آرزومندم بتوانم خدمتگارى از ايشان براى تو اسير بگيرم كه تو سخت نيازمند خدمتگارى . گفت : واى بر تو چنين مكن و به جنگ محمد مرو كه به خدا سوگند ، اگر محمد و يارانش را ببينى همين شمشيرت را هم از دست خواهى داد . مرد گفت : خواهى ديد . پيامبر صلّى اللّه عليه و آله و سلّم در حالى كه سوار بر ناقه قصواى خويش بود و بردى سياه بر تن و عمامهاى سياه بر سر داشت و رايت و پرچم او هم سياه بود ، وارد شد و در ذو طوى و ميان مردم ايستاد و سر خود را براى نشان دادن فروتنى خويش در قبال خداوند چنان فرود آورد كه ريش او و چانهاش مماس با لبهء زين يا نزديك آن بود و اين براى سپاس از فتح مكه و بسيارى مسلمانان هم بود . در همان حال فرمود : زندگى راستين جز زندگى آن جهانى نيست . پيش از وارد شدن پيامبر صلّى اللّه عليه و آله و سلّم به ذو طوى سواران به هر سو مى تاختند و همين كه پيامبر وارد شد ، همگى آرام و بى حركت ايستادند .
پيامبر صلّى اللّه عليه و آله و سلّم به اسيد بن حضير نگريست و فرمود : حسان بن ثابت چه شعرى سروده است و او گفت : چنين سروده است : « اگر اسبهاى خود را از دست دادهايم و آنها را نمى بينيد ، وعده گاه ما گردنهء كداء است كه آنجا گرد و خاك برانگيزند . » پيامبر صلّى اللّه عليه و آله و سلّم لبخند زد و خداى را ستايش كرد و به زبير بن عوام فرمان داد از
جلوه تاريخ درشرح نهج البلاغه ( فارسى ) — صفحة 184
مساهمون: ابن أبي الحديد
ص١٨٤