تخطي إلى المحتوى الرئيسي

جلوه تاريخ درشرح نهج البلاغه ( فارسى ) — صفحة 182

مساهمون:

ص١٨٢
گفت : به خدا سوگند مردم شومى هستند ، همان كسانى هستند كه محمد به خاطر آنها با ما جنگ مىكند و به خدا سوگند در آن مورد با من مشورت نشد و من از آن كار آگاه نشدم و هنگامى كه با خبر شدم آن را خوش نداشتم ولى كار از كار گذشته بود . عباس گفت : خداوند در اين جنگ محمد با شما ، براى شخص تو و همه‌تان خير قرار داده است كه همگان مسلمان خواهيد شد . پس از ايشان افراد قبيلهء اشجع عبور كردند ايشان آخرين گروهى بودند كه پيش از فوجى كه رسول خدا در آن بود عبور كردند ، شمارشان سيصد تن بود و پرچم ايشان را معقل بن سنان بر دوش داشت و پرچمى ديگر هم با نعيم بن مسعود بود ، آنان هم تكبير گفتند . ابو سفيان پرسيد اينان كيستند گفت : قبيلهء اشجع هستند ، گفت : آنها كه از همهء عربها نسبت به محمد سخت تر بودند . عباس گفت : آرى ، ولى خداوند اسلام را در دل ايشان افكند و اين از فضل خداى عز و جل است . ابو سفيان سكوت كرد و سپس پرسيد : آيا هنوز محمد عبور نكرده است عباس گفت : نه و اگر فوجى را كه محمد ميان ايشان است ، ببينى ، فوجى را خواهى ديد كه سرا پا پوشيده در آهن هستند و همگى سوار كار و جنگاورند كه هيچ كس را ياراى درگيرى با ايشان نيست و چون پرچم سبز رنگ رسول خدا از دور آشكار شد از حركت اسبان گرد و خاك بسيار بر انگيخته شد و هوا تيره و تار گرديد و مردم شروع به عبور كردند . ابو سفيان مرتب مى پرسيد : آيا هنوز محمد عبور نكرده است و عباس مى گفت : نه ، تا آنكه پيامبر در حالى كه سوار بر ناقه قصواى خود بود و ميان ابو بكر و اسيد بن حضير حركت مى كرد و سرگرم گفتگوى با آن دو بود ، آشكار شد . عباس گفت : اين رسول خداست بنگر كه در اين فوج سران مهاجران و انصار هستند و همگى سراپا پوشيده در آهن بودند كه جز چشمهايشان چيز ديگرى ديده نمى شد . پرچمهاى متعدد داشتند و عمر بن خطاب در حالى كه سرا پا غرق در آهن بود با نشاط هياهو مى كرد و فرمان مى داد . ابو سفيان پرسيد : اى ابو الفضل اين كه چنين سخن مى گويد كيست عباس گفت : عمر بن خطاب است . گفت : كار خاندان عدى پس از زبونى و اندكى اينك بالا مى گيرد . عباس گفت آرى : خداوند هر كس را با هر چيزى كه بخواهد بلند مرتبه مى سازد و عمر از كسانى است كه اسلام او را بر كشيده است . در آن فوج دو هزار جنگجوى زره پوش وجود داشت و پرچم رسول خدا در دست سعد بن عبادة بود كه پيشاپيش آن فوج حركت مى كرد ، همين كه سعد برابر عباس و ابو سفيان رسيد فرياد بر آورد كه اى ابا سفيان امروز روز خون ريزى است ، امروز زنان آزاده اسير مى شوند ، امروز خداوند قريش را خوار و زبون