تخطي إلى المحتوى الرئيسي

جلوه تاريخ درشرح نهج البلاغه ( فارسى ) — صفحة 172

مساهمون:

ص١٧٢
مى دارند ، ولى پيمان خود را به طور متقابل با مسلمانان لغو و اعلان جنگ مى كنيم . ابو سفيان گفت : اين كار ، كار درستى نيست و رأى درست اين است كه اين قضيه را منكر شويم و بگوييم قريش پيمان شكنى نكرده و زمان صلح را رعايت كرده است و بر فرض كه گروهى بدون خواست و مشورت با ما چنين كرده باشند ، بر ما چه گناهى است قريش گفتند : آرى رأى صحيح همين است و چاره جز انكار همه چيزهايى كه اتفاق افتاده است ، نيست . ابو سفيان گفت : من سوگند مى خورم كه نه در آن كار حضور داشته‌ام و نه با من مشورت شده است و من در اين سخن راستگويم و آنچه را كه شما كرديد ، خوش نمى داشتم و مى دانستم اين كار را روزى دشوار از پى خواهد بود . قريش به ابو سفيان گفتند : خودت به اين منظور به مدينه برو ، و او بيرون رفت . واقدى مى گويد : عبد الله بن عامر اسلمى ، از قول عطاء بن ابى مروان براى من نقل كرد كه پيامبر صلّى اللّه عليه و آله و سلّم در بامدادى كه قريش و بنى نفاثه با قبيلهء خزاعه در افتادند و در و تير آنان را كشتند ، به عايشه فرمود : اى عايشه ، ديشب براى خزاعه كارى پيش آمده است . عايشه گفت : اى رسول خدا ، آيا تصور مى فرمايى قريش گستاخى پيمان شكنى ميان تو و خود را دارند ، آيا با آنكه شمشير ايشان را نابود ساخته است ، آن پيمان را لغو مى كنند پيامبر فرمود : آرى ، براى كارى كه خداوند براى آنان اراده فرموده است ، پيمان شكنى خواهند كرد . عايشه پرسيد : اى رسول خدا آيا براى آنان خير است يا شر فرمود : خير است . واقدى مى گويد : عبد الحميد بن جعفر ، از عمران بن ابى انس ، از ابن عباس نقل مىكند كه رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله و سلّم برخاست و كنار رداى خود را جمع كرد و فرمود : « يارى داده نشوم اگر بنى كعب يعنى خزاعه را يارى ندهم ، همان گونه كه خويشتن را يارى مى دهم » واقدى مى گويد : حرام بن هشام ، از قول پدرش برايم نقل كرد كه پيامبر صلّى اللّه عليه و آله و سلّم به مسلمانان فرمود : گويا ابو سفيان پيش شما خواهد آمد و خواهد گفت پيمان را تجديد كنيد و بر مدت صلح بيفزاييد و نا اميد و خشمگين برخواهد گشت . به افراد خزاعه هم كه آمده بودند يعنى عمرو بن سالم و يارانش گفت : برگرديد و در راهها پراكنده شويد . آن گاه پيامبر صلّى اللّه عليه و آله و سلّم برخاست و پيش عايشه رفت و در حالى كه خشمگين بود آب براى شست و شوى خود خواست . عايشه مى گويد : شنيدم پيامبر صلّى اللّه عليه و آله و سلّم ضمن آب ريختن روى پاهاى خود مى فرمود : « يارى داده نشوم ، اگر بنى كعب را يارى ندهم »