فرا نمى خوانى . » آن گاه موضوعى را كه موجب بر انگيخته شدن شهر شده بود براى پيامبر بازگو كردند كه انس بن زنيم تو را هجو كرد و صفوان بن اميه و فلان و به همان هم مردانى مسلح از قريش را پوشيده گسيل داشتند و در منطقهء سكونت ما بر ما شبيخون زدند و ما را كشتند و اينك براى فريادرسى به حضور تو آمدهايم . گويند : رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله و سلّم خشمگين برخاست و در حالى كه كنارهء جامه خويش را جمع مى كرد ، فرمود : « خدايم يارى ندهد اگر خزاعه را يارى ندهم ، همان گونه كه خود را يارى مى دهم . » مى گويم - ابن ابى الحديد - قضا را اين كار بر خلاف ميل پيامبر صلّى اللّه عليه و آله و سلّم هم نبود كه آن حضرت دوست مى داشت مكه را فتح كند . در سال حديبيه چنان قصدى داشت كه از ورود او به مكه جلوگيرى شد . در عمرة القضيهّ چنان تصميمى داشت ولى به حرمت پيمانى كه با آنان بسته بود ، خوددارى فرمود و چون نسبت به خزاعه اين كار و ستم از سوى قريش صورت گرفت آن را مغتنم شمرد .
واقدى مى گويد : پيامبر صلّى اللّه عليه و آله و سلّم براى همهء مسلمانان گوشه و كنار حجاز و نقاط ديگر نامه نوشت و فرمان داد در رمضان سال هشتم در مدينه باشند . نمايندگان قبايل و مردم از هر سو مى آمدند و پيامبر صلّى اللّه عليه و آله و سلّم روز چهار شنبه دهم رمضان همراه ده هزار تن بيرون آمده از مهاجران هفتصد تن بودند كه سيصد اسب همراه داشتند ، انصار چهار هزار تن بودند و پانصد اسب همراه داشتند ، افراد قبيلهء مزينة هزار تن بودند و صد اسب همراه داشتند ، افراد قبيلهء اسلم چهار صد مرد بودند كه سى اسب همراه داشتند ، افراد قبيلهء جهينة هشتصد تن بودند كه پنجاه اسب همراه داشتند و بقيه تا ده هزار مرد از ديگر قبايل بودند كه بنى ضمره و بنى غفار و اشجع و بنى سليم و بنى كعب بن عمرو و قبايلى ديگر بودند . پيامبر صلّى اللّه عليه و آله و سلّم براى مهاجران سه لواء بست ، يكى را به على و يكى را به زبير و ديگرى را به سعد بن ابى وقاص سپرد و ميان انصار و ديگران هم رايت هايى بود .
پيامبر صلّى اللّه عليه و آله و سلّم نيت خود و خبر را از مردم پوشيده داشت و كسى جز اصحاب نزديك از آن آگاه نبود . قريش در مكه از كارى كه نسبت به قبيلهء خزاعه انجام داده بود ، پشيمان شد و دانست كه اين كار در واقع پايان يافتن مدت صلحى است كه ميان ايشان و
جلوه تاريخ درشرح نهج البلاغه ( فارسى ) — صفحة 169
مساهمون: ابن أبي الحديد
ص١٦٩