پيامبر صلّى اللّه عليه و آله و سلّم است . حارث بن هشام و عبد الله بن ابى ربيعه پيش ابو سفيان رفتند و گفتند : اين كارى است كه از اصلاح آن چارهاى نيست و به خدا سوگند اگر اصلاح نشود ، ناگاه محمد با يارانش شما را فرو خواهند گرفت . ابو سفيان گفت : آرى ، هند دختر عتبه هم خوابى ديده كه آن را سخت ناخوش داشته و از آن ترسيده است و من هم از شر آن مى ترسم . گفتند : چه خواب ديده است گفت : چنين ديده است كه گويى سيلى از خون از جانب حجون سرازير شده و در خندمه به صورت متراكم متوقف مانده و پس از اندكى از ميان رفته است ، آن چنان كه گويى هرگز نبوده است ، آنان هم اين خواب را ناخوش داشتند و گفتند دليل بر شر و بدى است .
واقدى مى گويد : چون ابو سفيان آثار شر را ديد ، گفت : به خدا سوگند اين كارى است كه من در آن حضور نداشتهام ، در عين حال نمى توانم بگويم از آن بر كنارم و اين كار فقط بر عهدهء من گذاشته خواهد شد و حال آنكه به خدا سوگند نه آن را خواستهام و نه با من رايزنى شده است و نه آن را كار آسان و سبكى پنداشتهام . به خدا سوگند اگر گمان من درست باشد كه درست هم هست ، محمد با ما جنگ خواهد كرد و مرا چارهاى نيست جز آنكه پيش محمد روم و با او سخن گويم تا بر مدت صلح بيفزايد و پيش از آن كه اين موضوع به اطلاع او برسد ، پيمان صلح را تجديد كند . قريش گفتند : به خدا سوگند كه رأى دوست را مى گويى ، و قريش از كار خود نسبت به خزاعه پشيمان شدند و دانستند كه پيامبر صلّى اللّه عليه و آله و سلّم ناچار با آنان جنگ خواهد كرد . ابو سفيان همراه يكى از بردگان آزاد كردهء خود سوار بر دو ناقه ، از مكه حركت كرد و شتابان مى رفت و او چنين گمان مى برد كه نخستين كسى است كه از مكه براى رفتن پيش پيامبر بيرون آمده است . واقدى مى گويد : اين خبر به صورت ديگرى هم نقل شده و چنين گفتهاند كه چون سواران و نمايندگان خزاعه به حضور پيامبر آمدند و خبر دادند كه چه كسانى از ايشان كشته شدهاند ، پيامبر صلّى اللّه عليه و آله و سلّم پرسيد : شما خودتان چه كسى را متهم مى داريد و از چه كسى خون خود را مطالبه مى كنيد گفتند : قبيلهء بكر بن عبد مناة .
فرمود : همهشان گفتند : نه ، متهم اصلى بنى نفاثه است نه ديگران و سالارشان نوفل بن معاويه نفاثى است . فرمود : اينها شاخهاى از بنى بكر هستند و من كسى را به مكه مى فرستم و در اين باره مى پرسم و چند پيشنهاد مى كنم و آنان را در انتخاب يكى مخير مى دارم . پيامبر صلّى اللّه عليه و آله و سلّم ضمره را پيش مردم مكه فرستاد و آنان را مخير فرمود كه يكى از سه پيشنهاد را بپذيرند ، يا خونبهاى كشته شدگان قبيلهء خزاعه را بپردازند يا پيمان خود را از نفاثه بردارند يا آنكه پيمان ميان
جلوه تاريخ درشرح نهج البلاغه ( فارسى ) — صفحة 170
مساهمون: ابن أبي الحديد
ص١٧٠