منزلت رفيع و اختصاصى كه نزد پيامبر در روزگار زندگى آن حضرت داشت ، كار به گونهء ديگر مى بود نه آن چنان كه در حكومت او پس از عثمان مى بينيم . اما اين سخن معاويه كه گفته است تو متكبر و خود بين بودهاى ، سخت بى انصافى كرده است . در اين ترديد نيست كه على عليه السّلام حالت ترفع داشته است ولى نه آن چنان كه معاويه گفته است .
و على عليه السّلام در عين ترفع خوشخوترين مردم بوده است .
اينك به تفسير برخى ديگر از كلمات آن حضرت برگرديم ، اينكه فرموده است هجرت ، همان روز كه برادرت اسير شد ، تمام شد ، تكذيب سخن معاويه است كه گفته است من با لشكرى از مهاجران و انصار مى آيم ، يعنى همراه تو مهاجرى نيست زيرا بيشتر كسانى كه با تو هستند . فقط پيامبر صلّى اللّه عليه و آله و سلّم را ديدهاند و آنان فرزندان اسيران جنگى آزاد شدهاند يا با كسانى هستند كه پس از فتح مكه مسلمان شدهاند و پيامبر صلّى اللّه عليه و آله و سلّم فرموده است : « پس از فتح مكه ديگر هجرتى نيست . » ضمنا امير المؤمنين از فتح مكه ، با عبارات پسنديدهاى سخن گفته است كه معاويه و خاندانش را با كفر سرزنش كرده و گفته است كه آنان از مردم با سابقه در اسلام نيستند ، و افزوده است « هجرت از آن روز كه برادرت اسير شد ، تمام شده است . » مقصود اسير شدن يزيد پسر ابو سفيان به روز فتح مكه در دروازهء خندمه است . يزيد با تنى چند از قريش براى جنگ و جلوگيرى از ورود مسلمانان به مكه به دروازهء خندمه رفته بودند كه تنى چند از قريش كشته شدند و يزيد بن ابى سفيان را خالد بن وليد به اسيرى گرفت .
ابو سفيان ، يزيد را از چنگ خالد بن وليد نجات داد و او را به خانهء خود برد و در امان قرار گرفت كه پيامبر صلّى اللّه عليه و آله و سلّم در آن روز فرموده بود : « هر كس به خانهء ابو سفيان در آيد ، در امان است . »
خبر فتح مكه
اينك واجب است كه در شرح اين نامه خلاصهاى از آنچه را كه واقدى در بارهء فتح مكه نوشته است ، بياوريم ، زيرا مقتضاى آن همين جاست كه على عليه السّلام خطاب به