تخطي إلى المحتوى الرئيسي

جلوه تاريخ درشرح نهج البلاغه ( فارسى ) — صفحة 168

مساهمون:

ص١٦٨
معاويه نوشته است : « مسلمان شما هم اسلام نياورد ، مگر به زور » ، و فرموده است : « روزى كه برادرت اسير شد . » محمد بن عمر واقدى در كتاب المغازى چنين گفته است : پيامبر صلّى اللّه عليه و آله و سلّم در سال حديبيه صلح ده ساله‌اى را با قريش برقرار ساخته بود كه ضمن آن قبيلهء خزاعه را در حمايت خود قرار داد . قريش هم قبيلهء بنى بكر بن عبد مناة را كه از شاخه‌هاى بزرگ كنانة بود در حمايت خويشتن قرار داد . ميان بنى خزاعه و بنى بكر از دورهء جاهلى خونها و كينه‌هايى بود . قبيلهء خزاعه پيش از اين هم از هم پيمانان عبد المطلب بودند و پيمان نامه‌اى از عبد المطلب همراه خزاعه بود و پيامبر صلّى اللّه عليه و آله و سلّم هم اين موضوع را مى دانست . چون صلح حديبيه تمام شد و مردم در امان قرار گرفتند ، نوجوانى از قبيلهء خزاعه شنيد كه مردى از بنى كنانه به نام انس بن زنيم دولى شعرى را كه در نكوهش پيامبر سروده بود ، مى خواند . او انس را زد و سرش را شكست . انس پيش قوم خود رفت و شكستگى سر خود را به ايشان نشان داد كه موجب بر انگيخته شدن فتنه ميان آن دو قبيله شد . آنان كينه‌هاى كهن را هم به ياد آوردند ، بنى بكر كه مجاور مكه بودند به چاره‌جويى پرداختند و قبيلهء بكر بن عبد مناة از قريش براى فرو گرفتن قبيلهء خزاعه يارى خواستند . برخى از قرشيان اين موضوع را ناخوش داشتند و گفتند ما پيمان با محمد را نمى شكنيم ، برخى هم انجام دادن اين كار را مهم ندانستند . ابو سفيان از كسانى بود كه اين كار را خوش نمى داشت ، صفوان بن امية و حويطب بن عبد العزّى و مكرز بن حفص از كسانى بودند كه بنى بكر را يارى دادند و پوشيده ، مردان مسلحى را به يارى ايشان فرستادند و بنى بكر بر خزاعه شبيخون زدند و به ايشان در افتادند و بيست مرد را كشتند . فرداى آن شب خزاعه بر قريش اعتراض كردند و قريش منكر اين شدند كه بنى بكر را يارى داده باشند و آن را تكذيب كردند . ابو سفيان و تنى چند از قريش هم از آنچه پيش آمده بود ، تبرى جستند . گروهى از بنى خزاعه براى فرياد خواهى از پيامبر صلّى اللّه عليه و آله و سلّم به مدينه رفتند . هنگامى كه پيامبر صلّى اللّه عليه و آله و سلّم در مسجد بود پيش او رفتند ، عمرو بن سالم خزاعى برخاست و اين اشعار را خواند : « پروردگارا من محمد را كه از دير باز همپيمان ما و پدرش همپيمان پدر ما بوده است به يارى مى جويم ، تو همچون پدر و ما همچون فرزندان بوديم و اسلام آورديم و دست از يارى نكشيديم ، همانا قريش با تو بر خلاف وعده رفتار كردند و پيمان استوار تو را شكستند ، آنان در منطقهء وتير بر ما شبيخون زدند در حالى كه ما شب زنده‌دار بوديم و در حال ركوع و سجود و تلاوت قرآن ، و چنين پنداشتند كه هيچ كس را به يارى