تخطي إلى المحتوى الرئيسي

جلوه تاريخ درشرح نهج البلاغه ( فارسى ) — صفحة 156

مساهمون:

ص١٥٦
خبر آوردند كه ايشان مسلمان هستند و صداى اذان و نمازشان را شنيده‌اند . چون خالد شب را به صبح آورد ، پيش ايشان رفت و چيزها ديد كه بسيار پسنديد و پيش رسول خدا برگشت و خبر داد اين آيه نازل شد . مى گويم - ابن ابى الحديد - ابن عبد البر مؤلف كتاب الاستيعاب در بارهء حديثى كه وليد بن عقبه در مورد خود و خلوق ماليدن بر سرش آورده ، نكتهء پسنديده‌اى را متذكر شده و گفته است سخنى نادرست و مضطرب و شناخته نشده است و ممكن نيست كسى كه پيامبر صلّى اللّه عليه و آله و سلّم او را براى جمع آورى زكات گسيل فرموده است هنگام فتح مكه پسركى نابالغ باشد . ابن عبد البر مى گويد : موضوع ديگرى كه به نادرستى اين سخن دلالت دارد اين است كه زبير بن به كار و دانشمندان ديگرى غير از او نوشته‌اند كه وليد و برادرش عمارة براى برگرداندن خواهر خود كه به مدينه هجرت كرده بود از مكه بيرون آمدند و هجرت خواهرشان در مدت صلحى كه ميان پيامبر و مردم مكه بود - يعنى پيش از فتح مكه - صورت گرفته است ، از كسى كه در فتح مكه پسركى خلوق بر سر ماليده باشد ، چنين كارى ساخته نيست . ابن عبد البر هم مى گويد : ميان دانشمندان تأويل قرآن كريم هيچ اختلافى نيست كه آيهء « اگر تبهكارى براى شما خبرى آورد . » ، در مورد وليد و به هنگامى كه پيامبر صلّى اللّه عليه و آله و سلّم او را براى جمع آورى زكات گسيل فرمود نازل شده است و او بر بنى مصطلق دروغ بست و گفت آنان مرتد شده‌اند و از پرداخت زكات خوددارى مى كنند . ابن عبد البر مى گويد : همچنين در بارهء وليد و على عليه السّلام در داستان مشهورى كه ميان ايشان اتفاق افتاده است ، اين آيه نازل شده است « آيا آن كس كه مؤمن است . . . » ، گويد : از كسى كه روز فتح مكه كودك باشد چنين كارها صورت نمى گيرد و واجب است در اين حديث دقت كرد كه روايت جعفر بن برقان ، از ثابت ، از حجاج ، از ابو موسى همدانى است و ابو موسى راوى ناشناخته‌اى است كه حديث او درست نيست . اينك به مطالب كتاب ابو الفرج اصفهانى برگرديم ، ابو الفرج مى گويد : احمد بن عبد العزيز جوهرى ، از عمر بن شبهّ ، از عبد الله بن موسى ، از نعيم بن حكيم ، از ابو مريم ، از على عليه السّلام براى من نقل كرد كه مى گفته است : زن وليد بن عقبه به حضور پيامبر صلّى اللّه عليه و آله و سلّم آمد و از وليد شكايت كرد كه او را مى زند . پيامبر فرمود : برگرد و به او بگو پيامبر مرا پناه داده است . او رفت و ساعتى بعد برگشت و گفت دست از من بر نمى دارد . پيامبر صلّى اللّه عليه و آله و سلّم
جلوه تاريخ درشرح نهج البلاغه ( فارسى ) — صفحة 156 | ابن أبي الحديد / محمود مهدوى دامغانى