تخطي إلى المحتوى الرئيسي

جلوه تاريخ درشرح نهج البلاغه ( فارسى ) — صفحة 159

مساهمون:

ص١٥٩
مرد پليدى بوده است و از منبر بالا نرفت تا آن را شستند . ابو الفرج اصفهانى مى گويد : وليد از لحاظ سنى از سعيد بن عاص بزرگتر و از او بخشنده‌تر و نرمتر بود و مردم كوفه از او خشنودتر بودند . يكى از شاعران كوفه گفته است : « پس از وليد ، سعيد براى ما آمد كه از پيمانه خواهد كاست و بر آن نخواهد افزود . » شاعر ديگرى گفته است : « از بيم وليد به سوى سعيد گريختيم ، همچون مردم حجر كه نخست ترسيدند و سپس هلاك شدند ، هر سال اميرى نو يا مستشارى از قريش بر ما گماشته مىشود ، ما را آتشى است كه مى ترسيم و مى سوزيم ، ولى گويا آنان را نه آتش دوزخى است و نه از آن بيم دارند . » ابو الفرج اصفهانى مى گويد : وليد بن عقبه كمى بالاتر از شهر رقه درگذشت . قضا را ابو زبيد طايى هم همان جا درگذشت و هر دو كنار يكديگر به خاك سپرده شدند و اشجع سلمى كه از كنار گور آن دو گذشته ، چنين سروده است : « بر استخوانهاى - از كنار گور - ابو زبيد گذشتم كه در زمين خشك و سختى بود ، وليد نديم راستين او بود ، گور ابو زبيد هم كنار گور وليد قرار گرفت ، و نمى دانم مرگ از ميان اشجع يا حمزه يا يزيد كدام يك را زودتر مى ربايد . » گفته شده است ، حمزه و يزيد برادران اشجع سلمى بوده‌اند و هم گفته شده است همنشينانش بوده‌اند . ابو الفرج مى گويد : احمد بن عبد العزيز ، از محمد بن زكريا غلّابى ، از عبد الله بن ضحاك ، از هشام بن محمد ، از پدرش نقل مى كرد كه مى گفته است : وليد بن عقبه كه مردى بخشنده بود ، پيش معاويه آمد . به معاويه گفتند : وليد بر در است ، گفت : به خدا قسم بايد خشمگين گردد و بدون آنكه چيزى به او داده شود ، برگردد كه هم اكنون آمده است بگويد : چنين وام و چنان تعهدى دارم ، به او اجازه ورود بده . اجازه دادند ، معاويه احوال او را پرسيد و با او سخن گفت و ضمن گفتگو اظهار داشت به خدا سوگند دوست داريم به مزرعهء تو در وادى القرى بيابيم كه امير المؤمنين را هم به شگفتى وا داشته است . اگر مصلحت بدانى كه آن را به پسرم يزيد ببخشى ، چنين كن . وليد گفت : آن مزرعه از يزيد است . وليد پس از آن پيش معاويه آمد و شد مى كرد . روزى به او گفت : اى امير المؤمنين مناسب است در كار من بنگرى كه هزينه‌هاى سنگين و وام دارم . معاويه
جلوه تاريخ درشرح نهج البلاغه ( فارسى ) — صفحة 159 | ابن أبي الحديد / محمود مهدوى دامغانى