تخطي إلى المحتوى الرئيسي

جلوه تاريخ درشرح نهج البلاغه ( فارسى ) — صفحة 158

مساهمون:

ص١٥٨
است كه در جنگ جلولاء يك دست او در راه خدا قطع شد و سپس به روز جنگ جمل همراه على عليه السّلام كشته شد ، و مقصود از جندب همين مرد است كه روزى پيش وليد بن عقبه آمد ، جادوگرى به نام ابو شيبان پيش او بود و چشم بندى مى كرد . پرده صفاق و روده‌هاى مردم را از شكم آنان بيرون مى كشيد و باز بر جاى مى نهاد ، جندب از پشت سر آمد و شمشير بر او زد و او را كشت و اين چنين سرود : « وليد و ابو شيبان و ابن حبيش را كه بر شيطان سوار و فرستاده فرعون به سوى هامان است لعنت مى كنم . » ابو الفرج مى گويد : و روايت شده است كه آن جادوگر در حضور وليد به درون ماده گاو زنده‌اى مى رفت و بيرون مى آمد . جندب او را ديد كه چنين مىكند به خانه خود رفت و شمشير برداشت و بازگشت و همين كه جادوگر به درون ماده گاو رفت ، جندب اين آيه را خواند كه « شما كه مى بينيد و بصيرت داريد ، جادوگرى مى كنيد . » و شمشير بر ميان ماده گاو زد و گاو و ساحر را دو نيمه كرد . مردم وحشت كردند ، وليد جندب را زندانى كرد و در مورد او به عثمان نامه نوشت . ابو الفرج مى گويد : احمد بن عبد العزيز ، از حجاج بن نصير ، از قره ، از محمد بن سيرين نقل مىكند : كه مى گفته است : جندب بن كعب ازدى قاتل آن جادوگر را در كوفه به زندان بردند ، سرپرست زندان مردى مسيحى بود كه از سوى وليد منصوب شده بود . او جندب بن كعب را مى ديد كه شبها نماز شب مى گزارد و روزها روزه است . مردى را به نگهبانى از زندان گماشت و خود بيرون آمد و از مردم پرسيد فاضل ترين مردم كوفه كيست گفتند : اشعث بن قيس . شبى به ميهمانى به خانهء اشعث رفت ، ديد كه در شب مى خوابد و چون صبح فرا مى رسد ، چاشت مى خورد . از خانه او بيرون آمد و پرسيد ديگر چه كسى از فاضلان كوفه است ، گفتند : جرير بن عبد الله . به خانهء او رفت او را هم چنان ديد كه شبها مى خوابد و بامداد چاشت خود را طلب مىكند . زندانبان مسيحى رو به قبله ايستاد و گفت : پروردگار من ، پروردگار جندب است و آيين من ، آيين جندب است و مسلمان شد . ابو الفرج مى گويد : چون عثمان ، وليد را از كوفه بر كنار كرد ، سعيد بن عاص را به حكومت آن شهر گماشت . سعيد چون به كوفه آمد ، گفت : اين منبر را بشوييد كه وليد