روايت عمر بن شبه هم همين گونه است .
ابو الفرج اصفهانى مى گويد : احمد بن عبد العزيز جوهرى ، از عمر بن شبه ، از رجال حديث او ، از قول وليد نقل مى كرد كه مى گفته است : هنگامى كه رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله و سلّم مكه را فتح فرمود ، مردم مكه پسر بچههاى خود را به حضور آن حضرت مى آوردند ، پيامبر صلّى اللّه عليه و آله و سلّم براى آنها دعا مى كرد و بر سر آنان دست مى كشيد . مرا هم در حالى كه بر سرم ماده خوشبويى - خلوق - ماليده بودند به حضور پيامبر بردند ولى چون مادرم خلوق بر سرم ماليده بود ، پيامبر بر سر من دست نكشيد . ابو الفرج مى گويد : اسحاق بن بنان انماطى ، از حنيش بن ميسر ، از عبد الله بن موسى ، از ابو ليلى ، از حكم ، از سعيد بن جبير ، از ابن عباس نقل مىكند كه مى گفته است : وليد بن عقبه به على بن ابى طالب عليه السّلام گفت : سنان نيزهام از سنان تو تيزتر و زبانم از زبان تو گشادهتر و براى لشكر از تو ارزشمندترم . على عليه السّلام فرمود اى فاسق خاموش باش ، و در بارهء آن دو اين آيه نازل شد كه « آيا آن كس كه مؤمن است ، همچون كسى است كه تبهكار است ، هرگز برابر نيستند . » ابو الفرج مى گويد : احمد بن عبد العزيز ، از عمر بن شبه ، از محمد بن حاتم ، از يونس بن عمر ، از شيبان ، از يونس ، از قتاده در مورد اين گفتار خداوند كه فرموده است : « اى كسانى كه گرويدهايد ، اگر تبهكارى خبرى براى شما آورد - آن را تصديق مكنيد - تا تحقيق كنيد . » نقل مى كرد كه مى گفته است : آن تبهكار وليد بن عقبه بوده است كه پيامبر صلّى اللّه عليه و آله و سلّم او را براى جمع آورى زكات به قبيلهء بنى المصطلق گسيل فرمود ، آنان همين كه وليد را ديدند آهنگ استقبال از او كردند ، او ترسيد و به حضور پيامبر صلّى اللّه عليه و آله و سلّم برگشت و گفت آنان از اسلام برگشته و مرتد شدهاند .
پيامبر صلّى اللّه عليه و آله و سلّم خالد بن وليد را براى اطلاع از احوال آنان گسيل فرمود و به او گفت شتاب نكند و با درنگ تحقيق كند . خالد شبانه كنار آن قبيله رسيد ، جاسوسان خود را پوشيده ميان ايشان فرستاد ، آنان برگشتند و
جلوه تاريخ درشرح نهج البلاغه ( فارسى ) — صفحة 155
مساهمون: ابن أبي الحديد
ص١٥٥