تخطي إلى المحتوى الرئيسي

جلوه تاريخ درشرح نهج البلاغه ( فارسى ) — صفحة 157

مساهمون:

ص١٥٧
قطعه‌اى از جامهء خود به او داد و فرمود پيش او برگرد و بگو رسول خدا مرا پناه داده است . او رفت و ساعتى بعد برگشت و گفت : بيشتر مرا مى زند . پيامبر صلّى اللّه عليه و آله و سلّم دست به سوى آسمان بلند كرد و دو يا سه بار عرضه داشت « بار خدايا وليد را فرو گير » . ابو الفرج مى گويد : وليد هنگام حكومت خود بر كوفه جادوگرى را از نزديكان خود قرار داده بود كه مردم را مى فريفت ، او چنان نمايش مى داد كه اگر دو گردان با يكديگر سرگرم نبرد بودند ، يكى از آن دو گردان شكست مى خورد و مى گريخت . آن جادوگر به وليد مى گفت : حالا دوست مى دارى كارى كنم كه گروه مغلوب بر گروه غالب چيره شود وليد مى گفت : آرى . روزى جندب ازدى در حالى كه شمشير همراه داشت آمد و به تماشاگران گفت : براى من راه بگشاييد و چون راه گشودند چندان بر جادوگر شمشير زد كه او را كشت . وليد مدت كمى جندب را زندانى كرد و سپس آزادش ساخت . ابو الفرج مى گويد : احمد از عمر ، از قول رجال او روايت مىكند كه چون جندب آن جادوگر را كشت ، وليد او را زندانى كرد . دينار بن دينار به او گفت : چرا اين مرد را كه گناهش فقط كشتن جادوگرى است كه در دين محمد صلّى اللّه عليه و آله و سلّم جادوگرى را آشكار ساخته است ، به زندان افكندى دينار رفت و او را از زندان بيرون آورد . وليد كسى را فرستاد كه دينار را كشت . ابو الفرج مى گويد : عمويم حسن بن محمّد ، از خراز ، از مدائنى ، از على بن مجاهد ، از محمد بن اسحاق ، از يزيد بن رومان ، از زهرى و ديگران نقل مى كرد كه مى گفته‌اند هنگامى كه رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله و سلّم از جنگ بنى المصطلق بر مى گشت ، مردى از مسلمانان پياده شد و لگام شتران را گرفت و آنان را از پى خود مى كشاند و رجز مى خواند . پس از او مرد ديگرى چنان كرد ، در اين هنگام پيامبر صلّى اللّه عليه و آله و سلّم تصميم گرفت با ياران خويش مواسات فرمايد ، پياده شد و رجز خواند و چنين مى فرمود : « جندب و چه جندبى و آن زيد كه دستش قطع مىشود بهتر است . » ، ياران پيامبر عرضه داشتند : اى رسول خدا ، اين گونه حركت براى ما سودى ندارد و نگرانيم كه مبادا چيزى تو را بگزد و گرفتارى براى تو پيش آيد . پيامبر سوار شد ، آنان نزديك رسول خدا حركت مى كردند و مى گفتند : سخنى فرمودى كه معنى آن را نفهميديم . فرمود : كدام سخن گفتند : چنان مى فرمودى . رسول خدا گفت : آرى ، دو مرد ميان اين گروه هستند كه يكى از ايشان ضربتى مى زند كه ميان حق و باطل را روشن مىكند ، و ديگرى نخست دستش در راه خدا قطع مىشود و سپس خداوند جسد او را هم به دستش ملحق مى فرمايد . مقصود از زيد ، زيد بن صوحان