تخطي إلى المحتوى الرئيسي

جلوه تاريخ درشرح نهج البلاغه ( فارسى ) — صفحة 153

مساهمون:

ص١٥٣
اين كار در خور تو نيست ، اجازه فرماى ديگرى آن را از تو كفايت كند . على عليه السّلام به عبد الله بن جعفر گفت : برخيز و او را بزن و او با تازيانه‌اى كه از دوال چرمى و داراى دو سر بود او را تازيانه زد كه چون چهل تازيانه زد ، على عليه السّلام فرمود بس است . ابو الفرج مى گويد : احمد بن عبد العزيز ، از عمر بن شبه ، از مدائنى ، از وقاصى ، از زهرى نقل مى كرد كه مى گفته است : گروهى از مردم كوفه در مورد كار وليد پيش عثمان آمدند ، عثمان گفت : آيا هر مردى كه به امير خود خشم مى گيرد بايد اتهام باطل به او بزند ، اگر فردا صبح شما را اين جا ببينم سخت عذاب خواهم كرد . آنان به عايشه پناه بردند ، فردا صبح عثمان از حجره عايشه صداى هياهو و سخنان درشت شنيد و گفت : گويا تبهكاران و از دين بيرون شدگان عراق پناهگاهى جز خانهء عايشه نمى يابند . عايشه كه اين سخن را شنيد كفش پيامبر صلّى اللّه عليه و آله و سلّم را بلند كرد و گفت : اى عثمان سنت صاحب اين كفش را رها كرده‌اى ، مردم كه اين بگو و مگو را شنيدند آمدند و مسجد را انباشته كردند . يكى مى گفت : عايشه نيكو كرده است ، ديگرى مى گفت : زنان را با اين امور چه كار است . كار به ستيز كشيد تا آنجا كه شروع به زدن يكديگر با كفشها كردند و گروهى از ياران پيامبر صلّى اللّه عليه و آله و سلّم پيش عثمان آمدند و به او گفتند : از خدا بترس و حدود را معطل مساز و برادرت را از حكومت بر ايشان بر كنار كن و چنان كرد . ابو الفرج مى گويد : احمد بن عبد العزيز جوهرى ، از عمر بن شبهّ ، از عبد الله بن محمد بن حكيم ، از خالد بن سعيد همچنين ابراهيم ، از عبد الله همگى براى من نقل كردند كه ابو زبيد طائى هنگام حكومت وليد بر كوفه همنشين او بود و چون عليه وليد گواهى به باده نوشى دادند و در حالى كه از كار بر كنار شده بود از كوفه بيرون رفت ، ابو زبيد به ياد روزگار همنشينى با او چنين سرود : « چه كسى اين كاروان شتران را مى بيند كه در بيابانها كجا مى روند و آواى آنان
جلوه تاريخ درشرح نهج البلاغه ( فارسى ) — صفحة 153 | ابن أبي الحديد / محمود مهدوى دامغانى