تخطي إلى المحتوى الرئيسي

جلوه تاريخ درشرح نهج البلاغه ( فارسى ) — صفحة 132

مساهمون:

ص١٣٢
گفت : چرا چهره‌هايتان دگرگون مىشود ، آنان و ما را به اسلام فرا خواندند ، ايشان پيشى گرفتند و ما تأخير و درنگ كرديم و اگر امروز بر در خانهء عمر بر ايشان رشك مى بريد ، فردا - در قيامت - به ايشان رشك بيشترى خواهيد برد . معاويه ، ابو الدرداء را نپذيرفت ، به او گفتند معاويه روى از تو پنهان داشت و تو را نپذيرفت . گفت : آن كس كه به درگاه پادشاهان آمد و شد كند ، گاه زبون و گاه گرامى مىشود و هر كس به درى بسته مصادف شود ، كنار آن درى گشوده خواهد يافت كه اگر چيزى بخواهد بر او داده مىشود و اگر دعا كند بر آورده مى گردد . اگر معاويه خود را در پرده قرار داد و روى پنهان كرد ، پروردگار معاويه روى پنهان نمى دارد . دو مرد از معاويه اجازه ورود خواستند ابتدا به يكى از ايشان كه منزلت شريف ترى داشت ، اجازه داد و سپس به ديگرى . دومى كه وارد مجلس معاويه شد ، جايى فراتر از جاى اولى نشست . معاويه گفت : خداوند ما را ملزم به ادب كردن شما كرده است ، همان گونه كه ملزم به رعايت شماييم ، اينكه ما آن يكى را پيش از تو اجازه ورود داديم ، نمى خواستيم محل نشستن او پايين تر از محل نشستن تو باشد ، برخيز كه خداوند براى تو وزنى بر پاى ندارد . ضمن شرح اين جمله « ثمّ انّ للوالى خاصّة و بطانة فيهم استئثار و تطاول و قلّة انصاف فى معاملة » ، « وانگهى والى را ويژگان و نزديكانى است كه در آنان خوى برترى جويى و دست يازى و بى انصافى در معامله وجود دارد . » ، ابن ابى الحديد پس از توضيح پاره‌اى از لغات و اصطلاحات ، فصلى در مورد سيره و روش عمر بن عبد العزيز و پاكى او در دورهء خلافت آورده است كه هر چند خبرهاى تاريخى كمتر در آن طرح شده است ولى حاوى نكات آموزنده‌اى است كه به ترجمهء گزينه‌هايى از آن بسنده مىشود . عمر بن عبد العزيز اموالى را كه خاندان مروان به ستم از مردم ستانده بودند ، به مردم برگرداند . بدين سبب مروانيان او را نكوهش كردند و كينه‌اش را به دل گرفتند و گفته شده است او را مسموم كرده‌اند و عمر بن عبد العزيز از آن درگذشته است . جويرية بن اسماء ، از قول اسماعيل بن ابى حكيم نقل مىكند كه مى گفته است پيش عمر بن عبد العزيز بوديم ، چون پراكنده شديم منادى او نداى جمع شدن در مسجد داد . به
جلوه تاريخ درشرح نهج البلاغه ( فارسى ) — صفحة 132 | ابن أبي الحديد / محمود مهدوى دامغانى