تخطي إلى المحتوى الرئيسي

جلوه تاريخ درشرح نهج البلاغه ( فارسى ) — صفحة 131

مساهمون:

ص١٣١
وزيران وابسته است و همان گونه كه براى پادشاهى ، كسى جز مستحق پادشاهى ، شايسته نيست . همان گونه وزارت هم به صلاح نمى انجامد جز به كسى كه سزاوار وزارت باشد . و گفته‌اند ، مثل پادشاه شايسته و نيكوكار كه وزيرش فاسد باشد ، همچون آب صاف شيرينى است كه در آن تمساح وجود داشته باشد ، كه آدمى هر چند شناگر و تشنه و دل بسته به آن آب باشد از بيم جان خود نمى تواند در آن آب در آيد . شارح ضمن شرح وظايف حاكم نسبت به طبقات ضعيف جامعه كه با اين عبارت آغاز مىشود : « الله الله فى الطبقة السفلى » ، « خدا را خدا را ، در مورد طبقه پايين » چنين آورده است : يكى از خسروان به تن خويش به دادرسى مى نشست و به كسى جز خود اعتماد نمى كرد و به جايى مى نشست كه صداى دادخواه را بشنود و چون مى شنيد او را بار مى داد . قضا را گرفتار كرى و ناشنوايى شد . منادى او نداد داد كه اى مردم پادشاه مى گويد اگر من گرفتار ناشنوايى در گوش خود شده‌ام ، گرفتار نابينايى در چشم خويش نيستم از اين پس هر دادخواه جامه سرخ بپوشد ، و شاه در جايى مى نشست كه بر آنان اشراف داشته باشد . براى امير المؤمنين على عليه السّلام حجره‌اى بود كه آن را خانه قصه‌ها نام نهاده بود ، مردم رقعه‌هاى خود را در آن خانه مى انداختند ، واثق عباسى از خليفگان بنى عباس هم همين گونه رفتار مى كرد . ضمن شرح اين جمله كه فرموده است : « فلا تطولنّ احتجابك عن رعيتك » ، « فراوان خود را از رعيت خويش در پرده قرار مده . » ، فصلى در بارهء حجاب و پرده دارى و اخبار و اشعارى كه در اين باره آمده ، آورده است كه به ترجمهء گزينه‌هايى از آن بسنده مىشود . گروهى از اشراف كه از جمله ايشان سهيل بن عمرو و عيينة بن حصن و اقرع بن حابس بودند ، بر در خانهء عمر آمدند . آنان را نپذيرفتند ، پس از مدتى حاجب بيرون آمد و گفت : عمار و سلمان و صهيب كجايند و آنان را اجازهء ورود به خانه داد . چهره‌هاى آن گروه اشراف دگرگون و نشانه‌هاى خشم بر آن آشكار شد ، سهيل بن عمرو به آنان