تخطي إلى المحتوى الرئيسي

جلوه تاريخ درشرح نهج البلاغه ( فارسى ) — صفحة 120

مساهمون:

ص١٢٠
نخواهد داشت . و اين مثل آن است كه اگر در شهر ده بيست تن از توانگران و ثروتمندان در التزام والى قرار گيرند و او را خدمت كنند و با او افسانه سرايى نمايند و به ظاهر براى او همچون دوست شوند ، همه اينان و نظايرشان از اطرافيان امير و شفاعت كنندگان و مقربان درگاهش در صورتى كه عامه مردم او را نپسندند نمى توانند براى او كارى انجام دهند ، وانگهى براى خواص مى توان بدل و جايگزين فراهم كرد و حال آنكه براى عامه جايگزين و بدل نيست و اگر عامه مردم بر او بشورند همچون دريا خواهند بود كه چون طوفانى شود هيچ كس را ياراى ايستادگى در قبال آن نيست و حال آنكه خواص چنين نيستند . ابن ابى الحديد سپس فصلى در بارهء نهى از ذكر عيبهاى مردم و آنچه در اين مورد آمده ، آورده است و فصلى ديگر در لزوم نشنيدن سخن چينى بيان كرده است كه يكى دو مورد آن چنين است : مصعب بن زبير ، احنف را براى كارى مورد عتاب قرار داد . احنف آن را انكار كرد ، مصعب گفت : مردى مورد اعتماد به من خبر داده است . احنف گفت : اى امير ، هرگز شخص مورد اعتماد سخن چينى نمى كند . خسروان ساسانى به كسى اجازه نمى دادند كه سكباج بپزد ، و آن را ويژهء مطبخ پادشاه مى دانستند . سخن چينى پيش انوشروان چنين گزارش كرد كه فلانى ، ما را كه گروهى بوديم به خوراكى دعوت كرد كه سكباج در آن بود ، انوشروان بر رقعهء او نوشت : خير خواهى تو را مى ستاييم و دوست تو را در مورد بد انتخاب كردن برادرانش نكوهش مى كنيم . هنگامى كه وليد بن عبد الملك جانشين پدر خود در دمشق بود ، مردى پيش او آمد و گفت : اى امير مرا نصيحتى است . گفت : بگو ، گفت : يكى از همسايه‌هاى من پوشيده از مأموريت جنگى خود برگشته است . وليد گفت : تو با اين كار خود ما را آگاه ساختى كه همسايهء بدى هستى ، اينك اگر مى خواهى كسى را همراه تو براى تحقيق بفرستيم ، اگر دروغگو باشى آزارت خواهيم داد و اگر راستگو باشى تو را خوش نخواهيم داشت و اگر ما را به حال خود رها كنى ، رهايت مى كنيم . گفت : اى امير تو را به حال خود رها مى كنم . گفت : برگرد و پى كارت برو . نظير اين داستان از عبد الملك هم نقل شده است كه كسى از او خواست در خلوت با او سخن گويد . عبد الملك به همنشينان خود گفت : اگر مناسب مى دانيد بيرون برويد و آنان بيرون رفتند و همين كه آن مرد آماده سخن گفتن شد ، عبد الملك به او