تخطي إلى المحتوى الرئيسي

جلوه تاريخ درشرح نهج البلاغه ( فارسى ) — صفحة 117

مساهمون:

ص١١٧
شريك مشو كه معاويه مردم را خوار و زبون ساخته و حق را به تمسخر گرفته است ، و السّلام » . نصر بن مزاحم مى گويد : اين نخستين نامه‌اى است كه على عليه السّلام به عمرو عاص نوشته است و عمرو عاص پاسخ داده است كه تو بايد به حق برگردى و شوراى پيشنهادى ما را بپذيرى ، و على عليه السّلام پس از آن نامهء درشتى به عمرو عاص نوشت و در همان نامه مثل او را چون سگى دانسته است كه از پى مرد حركت مىكند و در نهج البلاغه آمده است .

نامه ( 51 )

از نامهء آن حضرت به كارگزارانش بر جمع خراج در اين نامه كه با اين عبارت آغاز مىشود : « اما بعد فانّ من لم يحذر ما هو سائر اليه ، لم يقدّم لنفسه ما يحرزها » ، « اما بعد ، هر كس از آنچه به سوى آن خواهد رفت - رستاخيز - بر حذر نباشد ، براى خود چيزى كه او را - از عذاب - محفوظ بدارد از پيش نفرستاده است . » ابن ابى الحديد چنين گفته است : امير المؤمنين عليه السّلام جمع كنندگان خراج را منع كرده است كه مبادا وسايل لازم و ضرورى خراج دهندگان را براى گرفتن خراج بفروشند ، همچون جامه‌ها و مركب و گاوهايى را كه براى شخم زدن لازم دارند و برده‌اى كه عهده‌دار خدمتگزارى و امر برى است . همچنين آنان را نهى فرموده است كه مبادا براى وصول خراج ، خراج دهنده را بزنند . ابن ابى الحديد در پى اين سخن خود مى نويسد : عدى بن ارطاة نامه‌اى به عمر بن عبد العزيز نوشت و از او اجازه خواست كه كارگران و موديان را شكنجه دهد . عمر بن عبد العزيز براى او نوشت : گويى من براى تو سپرى از عذاب خداوند هستم و پنداشته‌اى كه خشنودى من تو را از خشم خداوند