تخطي إلى المحتوى الرئيسي

جلوه تاريخ درشرح نهج البلاغه ( فارسى ) — صفحة 119

مساهمون:

ص١١٩
است و از همهء نامه‌هاى آن حضرت زيباييهاى بيشترى دارد . در اين عهد نامه كه چنين آغاز مىشود : « بسم الله الرحمن الرحيم هذا ما امر به عبد الله على امير المؤمنين مالك بن حارث الاشتر » ، « به نام خداوند بخشنده مهربان اين فرمانى است از بندهء خدا على امير مؤمنان به مالك اشتر پسر حارث . » ابن ابى الحديد شرح آن را در صد صفحه آورده است كه بخشى از آن توضيح لغات و صنايع لفظى و معنوى و بيرون از مقولهء تاريخ است و بخشى ديگر گزينه‌هايى اخلاقى است و كلمات قصارى كه از قول اشخاص مختلف آورده است . اين بنده در ترجمهء اين صد صفحه به لطايفى از آن كه خالى از جنبه تاريخى نيست ، بسنده مى كنم . ابن ابى الحديد مى نويسد : على عليه السّلام به او فرموده است : به خاطر دارى كه خودت اخبار حاكمان را گوش مى دادى ، گروهى را مى ستودى و برخى را نكوهش مى كردى اينك به زودى مردم در بارهء چگونگى حكمرانى تو سخن خواهند گفت ، بر حذر باش كه بر تو خرده گرفته نشود و نكوهيده نشوى ، آن چنان كه خودت كسانى را كه سزاوار نكوهش بودند ، عيب و نكوهش مى كردى . نيكوكاران را با خوشنامى كه خداوند در بارهء ايشان به زبان بندگانش جارى مى سازد مى توان شناخت و در مورد تبهكاران هم همين گونه است . و گفته شده است زبانهاى مردم قلمهاى خداوند سبحان در بارهء پادشاهان است . سپس به او فرمان مىدهد كه هر گاه ابهت و عظمت رياست و امارت در نظرش مى آيد و جلوه گر مىشود ، بزرگى و توان خداوند را در از ميان بردن و به وجود آوردن و زنده ساختن و ميراندن به ياد آورد كه تذكر اين موضوع جوشش غرور و تكبر را فرو مى نشاند و با چنين تذكرى به فروتنى مى گرايد . امير المؤمنين على عليه السّلام سپس به او نشان مىدهد كه قانون اميرى كوشش در جلب رضايت عامه مردم است كه اگر عامه مردم از امير راضى باشند ، نارضايتى خواص براى او زيانى ندارد و حال آنكه اگر عامه ناراضى شوند ، رضايت خواص براى او سودى