تخطي إلى المحتوى الرئيسي

جلوه تاريخ درشرح نهج البلاغه ( فارسى ) — صفحة 123

مساهمون:

ص١٢٣
آنكه دين و حال خوش تو را به تباهى داده‌اند ، چه بسيار چيزها كه از تو بهره‌بردارى كرده‌اند و در امان نيستى كه از آن گروه باشى كه خداوند در باره‌شان فرموده‌است : « پس از ايشان گروهى جانشين آنان شدند كه نماز را تباه ساختند و از شهوتها پيروى كردند و به زودى به گمراهى خواهند افتاد . » اى ابا بكر تو با كسى معامله مى كنى كه نادان نيست و فرشته‌اى بر تو موكل است كه غافل نمى ماند ، دين خود را كه دردمند شده است ، مداوا كن و زاد و توشهء خويش را فراهم ساز كه سفرى دور و دراز در پيش است « و هيچ چيز بر خدا در زمين و آسمان پوشيده نمى ماند » ، و السّلام . ضمن شرح اين جمله « ثم رضهم على الّا يطروك » ، « و سپس ايشان را چنان تربيت كن كه تو را تملق نگويند و در حضورت ستايش نكنند » ، چنين آورده است : در خبر آمده است : « بر چهرهء ستايشگران چاپلوس خاك بپاشيد » . مردى در حضور على عليه السّلام او را ستود و فراوان مدح كرد ، آن مرد در نظر على به نفاق متهم بود . به او فرمود : من فروتر از آن هستم كه گفتى و فراتر از آنم كه در دل دارى . به روز بيعت با عمر بن عبد العزيز ، خالد بن عبد الله قسرى برخاست و گفت : اى امير المؤمنين خلافت هر كس را آراسته باشد ، تو خلافت را آراسته‌اى و هر كس را به شرف رسانده باشد ، اينك تو خلافت را به شرف رساندى ، تو همان گونه‌اى كه شاعر گفته است :
و اذ الدرّ زان حسن وجوه * كان للدّر حسن وجهك زينا
عمر بن عبد العزيز گفت : به اين دوست شما سخنورى ارزانى شده و از خرد محروم شده است و فرمان داد بنشيند .