تخطي إلى المحتوى الرئيسي

جلوه تاريخ درشرح نهج البلاغه ( فارسى ) — صفحة 115

مساهمون:

ص١١٥
ابو الجهم عدوى ، خانهء خود را كه در همسايگى سعيد بن عاص بود به صد هزار درهم فروخت ، چون مشترى بهاى خانه را آورد ، ابو الجهم گفت : اين بهاى خانه است ، بهاى همسايگى آن را هم بايد بدهى . خريدار گفت : چه همسايگى گفت : همسايگى سعيد بن عاص را . مشترى گفت : هرگز كسى براى همسايگى پول داده و آن را خريده است گفت : خانه‌ام را پس بده و پول خود را بردار . من همسايگى مردى را از دست نمى دهم كه اگر در خانه مى نشينم . احوال مرا مى پرسد و هر گاه مرا مى بيند سلامم مىدهد و هر گاه از او غايب مى شوم حفظ الغيب مىكند و هر گاه به حضورش مى روم مرا به خود مقرب مى دارد و هر گاه چيزى از او مى خواهم حاجت مرا بر مى آورد و در صورتى كه چيزى از او نخواهم او مى پرسد كه آيا چيزى نمى خواهى و اگر گرفتارى براى من رسد از من گره گشايى مىكند . چون اين خبر به سعيد بن عاص رسيد ، صد هزار درهم براى او فرستاد و گفت : اين پول خانه‌ات و خانه هم از آن خودت باشد . حسن بصرى گفته است : حسن همسايگى در خوددارى از آزار همسايه نيست ، بلكه حسن همسايگى شكيبايى بر آزار همسايه است . زنى پيش حسن بصرى آمد و از نياز خود شكايت كرد و گفت : من همسايهء توام . حسن پرسيد : ميان من و تو چند خانه فاصله است آن زن گفت : هفت خانه . حسن نگريست زير تشكش هفت درهم بود ، همان را به او داد و گفت : نزديك بوده است كه هلاك شويم . ابو مسلم خراسانى صاحب دولت ، اسبى بسيار تندرو را سان ديد و به ياران خود گفت : اين اسب براى چه كارى خوب است آنان گفتند : براى شركت در مسابقهء اسب دوانى و شكار گورخر و شتر مرغ و تعقيب كسى كه از جنگ گريخته است . گفت : خوب و مناسب نگفتيد براى گريز از همسايهء بد شايسته است . در حديث مرفوعى از رسول خدا كه از جابر نقل شده چنين آمده است : « همسايگان سه گونه‌اند ، همسايه‌اى كه يك حق دارد و همسايه‌اى كه دو حق دارد و همسايه‌اى كه سه حق . همسايه‌اى كه فقط يك حق دارد ، همسايهء مشركى است كه خويشاوند نباشد كه حق او فقط حق همسايگى است . همسايهء مسلمانى كه خويشاوند