اى عزيز پدر ! كجا رفتى ؟ * وز كنار پدر ، چرا رفتى ؟
برنخورده ز بوستان حيات * سوى كاشانهء فنا رفتى
به كزين كلبهء فنا رستى * به سراپردهء بقا ، رفتى
مصطفى ، جد توست ، مىدانم * كه به نزديك مصطفى رفتى
فرعِ زهرا و مصطفى بودى * سوى زهرا و مصطفى رفتى « 1 »
* * *
اندرين غم نه همين ارض و سما بگريستند * كاهل عالم از ثريا تا ثرى بگريستند
آفتاب و ماه و عرش و كرسى و لوح و قلم * در غم شاه شهيد كربلا بگريستند
در هواى آن لب محروم از آب فرات * ماهيان در آب و مرغان در هوا بگريستند
اوليا ، گشتند بهر مرتضى زارىكنان * انبيا ، بر اتفاق مصطفى بگريستند
در قصور جنّت الفردوس ، حوران سر به سر * از براى خاطر خير النسا بگريستند « 2 »
* * *
اى عزيزان ! در غم سبط نبى ، افغان كنيد * سينه را ، از سوز شاه كربلا ، بريان كنيد
از پىِ آن تشنهلب ، بر خاك ريزيد آب چشم * در ميان گريه ، يار از آن لب خندان كنيد
چون ز خاك و خون او يادآوريد اى دوستان ! * مىسزد گر چون سحاب از ديده خونباران كنيد
نخل قدّش را ، ز جوى ديدهها آبى دهيد * اندر آن ساعت كه گشت گلبن و بستان كنيد
در چمن چون روى گل بينيد از شوق رخش * با دل پردرد همچون بلبلان ، افغان كنيد
گر رسد از سنبل سيراب بويى بر مشام * ياد آن جعد خوش و آن موى مشكافشان كنيد « 3 »
* * *
بيابگرى كه عاشورست امروز * جهان ، تاريك و بىنورست امروز
حسينى كو نبى را نور ديدهست * به دست خصم ، مقهورست امروز
هامش
( 1 ) . همان ، ص 423 .
( 2 ) . همان ، ص 439 .
( 3 ) . همان ، ص 339 .