اى ناكسان ! به نسبت فرزند مصطفى * باشد به هيچ وجه روا اين چنين كنند ؟ !
بر حلقِ تشنهء شه دين ، تيغ كين نهند * در خاك و خون ، نهان رخ آن نازنين كنند ؟ « 1 »
* * *
نه بازيچهست ناحق سر بريدن شهريارى را * كه بودى حضرت روح الامين گهواره جنبانش
نه سهل است از عطش پژمرده كردن نوبهارى را * كه از باغ رسالت رُسته شد سرو خرامانش
نه آسان است كردن بر سر نيزه سر شاهى * كه دادى بوسه سلطان رسل بر روى رخشانش
به وقت قتلش ، از هر ذرهاى آواز مىآيد * كه : نفرين خدا بر شمر و بر انصار و اعوانش
* * *
اى اجل ! باز اين چه غوغا در جهان انداختى ؟ * بار ديگر ماتمى در خاندان انداختى
ابر اندوهى برآوردى ز درياى بلا * برق حسرت در زمين و آسمان انداختى
شورشى در روزگار انس و جان كردى پديد * آتشى در خرمن پير و جوان انداختى
* * *
فرياد كه بىمونس و غمخوار بمانديم * رفتند عزيزان و ، ز غم خوار بمانديم
آزاد شدند از غم اين دامگه و ، ما * در مهلكهء فتنه ، گرفتار بمانديم
افكار شد از غم دل ايشان و برفتند * ما نالهكنان با دل افكار بمانديم
در خاك بخفتند و ، رخ از ما بنهفتند * افسوس كه در حسرت ديدار بمانديم
عيسى نفسى بود طبيب همه دلها * بگذشت و ، همه با دل بيمار بمانديم « 2 »
خانهء دلها ازين اندوه ، ويران گشته است * عالمى را جان درين ماتم پريشان گشته است
آفتابى از مدينه رفته سوى كربلا * با بسى كرب و بلا در خاك ، پنهان گشته است
چشم ما همچون رخش در خون دل گشته است غرق * حال ما ، مانند گيسويش پريشان گشته است « 3 »
* * *
ديده كز بهر شهيد كربلا شد اشكبار * يابد از نور سعادت روشنى ، روز شمار
هامش
( 1 ) . همان ، ص 477 .
( 2 ) . همان ، ص 485 .
( 3 ) . همان ، ص 487 .