بريده حلق و تشنهلب ، جگر خون * سر از تن ، تن ز سر دورست امروز
رخ چون آفتابش اى دريغا ! * به ميغ تيغ ، مستورست امروز « 1 »
* * *
روز عاشوراست ، برداريد از سر تاج كبر * و اندرين ماتم ، پلاس عجز در گردن كنيد
چاك سازيد از غم شاه شهيدان جيب جان * قطرههاى خون ز جوى ديده در دامن كنيد « 2 »
* * *
شهيدان را به چشم كم مبين كايشان به هر زخمى * كه اينجا يافتند ، آنجا ز رحمت مرهمى دارند
اگر رفتند با درد و الم زين عالم ناخوش * به دار الخلد ، بىدرد و الم خوش عالمى دارند « 3 »
* * *
زين ماتم ار سپهر به قانون گريستى * از چشم اختران همه شب خون گريستى
چون ابر ، كاشكى همه تن چشم بودمى * تا من درين غم از همه افزون گريستى « 4 »
* * *
درياى فتنه ، موج زد و دشمنان چو سيل * خود را بر آن امام وفادار ، ريختند
پرهاى بلبلان سخنگوى ، سوختند * خونهاى طوطيان شكرخوار ، ريختند
هر ميوهاى كه بود ز بستان مرتضى * همچون شكوفه بر سر هر خار ريختند
آن سرو بوستان ولايت ، ز پا فتاد * حوران ، سرشك بر گل رخسار ريختند
مرغان كربلا ، ز پى ماتم حسين * خون بر لب فرات ز منقار ريختند « 5 »
* * *
ما را قتال دشمن بدكِش ، عادت است * با اهل بَغى ، حرب نمودن سعادت است
تهديد ما ، چرا به شهادت كند كسى * حقا كه آرزوى دل ما شهادت است « 6 »
* * *
هامش
( 1 ) . همان ، ص 442 .
( 2 ) . همان ، ص 442 .
( 3 ) . همان ، ص 444 .
( 4 ) . همان ، ص 445 .
( 5 ) . همان ، ص 446 و 447 .
( 6 ) . همان ، ص 457 .