تيزتك ، چابكعنان ، پولادسم ، خاراشكاف * خُردسر ، كوچكدهان ، لاغرميان ، فربهسرين
شير صولت ، پيلپيكر ، كوهكن ، درياگذار * رعدهيبت ، برقسرعت ، بادجنبش ، تيزبين
اينت : مركب ، اينت : راكب ، اينت : تيغ و ، اينت : مرد * اى هزاران آفرين بر جانت از جانآفرين !
* * *
بيا جانا ! وداعم كن ، به آبى آتشم بنشان * كه تيغ از استخوان بگذشت و آب از فرق و كار از جان
بياز آن پيش كز حلقم بريزد شمر ناكس ، خون * شود مرغ دل پاكم ، ز تاب كربلا بريان
كنارم گير ، كز بويت شود جان حزين خرم * سخن گو تا ز گفتارت دل غمگين شود شادان
* * *
اى همدمان مشفق و اى دوستان من ! * يادآوريد واقعه و داستان من
در جوى ديده ، چشمهء خونين روان كنيد * از بهر آب دادن سرو روان من
زد آسمان ، عمامهء خورشيد بر زمين * آن دم كه غرقه گشت به خون ، طيلسان من
پژمرده شد ز غم ، گل صد برگ آفتاب * تا ديد غرق خون ، رخ چون ارغوان من
آب فرات ، كف به سرو ، سر به سنگ زد * وقتى كه تشنه شد لب شكرفشان من
گرييد خون به تعزيت من ، كه مىرسد * صد گونه فيض ، جان شما را ز جان من
* * *
لاابالىوار ، دستى بر جهان خواهم فشاند * هرچه دامن گيردم ، دامن از آن خواهم فشاند
دامن آخر زمان دارد غبار حادثه * آستين بر دامن آخر زمان خواهم فشاند
پاى غيرت ، بر سر كون و مكان خواهم نهاد * دست همت ، بر رخ جان و جهان خواهم فشاند
از سر صدق و صفا چون صبح ، دم خواهم زدن * و اندر آن دم در هواى دوست جان خواهم فشاند « 1 »
زبان حال حبيب بن مظاهر
به بندگى حسين ، افتخار خواهم كرد * براى نصرت او جان ، نثار خواهم كرد
دليروار ، به ميدان حرب خواهم رفت * به تيغ و گرز و سنان ، كارزار خواهم كرد
درون معركه ، شيران دشت هيجا را * به طعن نيزهء بىجان ، شكار خواهم كرد « 2 »
هامش
( 1 ) . همان ، ص 432 - 435 .
( 2 ) . همان ، ص 370 .