از عقيق تشنه شاه شهيدان ياد كن * گوهر اشكى ز بحر ديدهء خونين ببار
هر كه او امروز گريان است از بهر حسين * با لب خندان بود فردا ، به صدر اقتدار « 1 »
* * *
تعجب است مرا از آن لعين كه از سر جهل * نداشت حرمت فرزند پاك مصطفوى
بريخت خون حسين و ، هنوز مىدارد * طمع به لطف خدا و شفاعت نبوى !
* * *
اى جهانآفرين ! به جان حسين * به غم و درد بيكران حسين
كه : رسانى ثواب آن شهدا * به مصيبت رسيدگان حسين « 2 »
* * *
آدم درين عزا به غم و غصه مبتلاست * كشتى نوح ، غرقهء طوفان كربلاست
هان اى خليل ! ز آتش نمرود دم مزن * اين شعله بين كه در جگر شاه اولياست « 3 »
* * *
در بحر محيط ، غوطه خواهم خوردن * يا غرقه شدن ، يا گهرى آوردن
اين كار ، مخاطرهست خواهم كردن * يا روى بدان سرخ كنم ، يا گردن « 4 »
* * *
پير گردون زين مصيبت جامهء جان چاك زد * خسرو انجم ، كلاه سرورى بر خاك زد
قامت گردون دو تا شد ، چهرهء مه شد سياه * برق اين آتش مگر بر قبّهء افلاك زد « 5 »
* * *
به رهگذار چو خاكم فتاده ، هان اى بخت ! * بدين طرف برسان نازنين سوار مرا
نمىبرم ز غم اين بار جان ، براى خدا * خبر بريد ز من يار غمگسار مرا « 6 »
* * *
هامش
( 1 ) . همان ، ص 489 .
( 2 ) . همان ، ص 496 .
( 3 ) . همان ، ص 492 .
( 4 ) . همان ، ص 416 .
( 5 ) . همان ، ص 418 .
( 6 ) . همان ، ص 422 .