من قيس مُنبّهام كه در جنگ * كيوان نرسد ز دار و گيرم
گر رستم زال ، زنده گردد * گردد به خم كمند ، اسيرم
در دوستى حسين و آلش * باكى نبود اگر بميرم
امروز شوم شهيد و ، فردا * در خلد برين بود سريرم « 1 »
* * *
كوه خارا ، سنگها بر سر زند گر بشنود * آنچه آن سنگين دلان با آل ياسين كردهاند
وه چرا در خاك ميدان غرق خون افتادهاند * شهسوارانى كه فتح قلعهء دين كردهاند « 2 »
* * *
زهى حسرت كه چون شاه شهيدان * مرا گفتا : قدم در نه به يارى
چرا همراه آن حضرت نرفتم * نورزيدم طريق حقگزارى
اگر در كربلا مىگشتم آن روز * شهيد راه او ، در دوستدارى
بسى بودى به فرداى قيامت * مرا از لطف حق ، اميدوارى
كنون او رفت و ، من از روى تقصير * بماندم در مقام شرمسارى
به صد زارى دمادم مىكشم آه * ولى سودى ندارد آه و زارى « 3 »
* * *
گر نام اين زمين به يقين كربلا بود * اينجا نصيب ما همه كرب و بلا بود
اينجا بود كه تيغ بر آل نبى كشند * و اينجا بود كه ماتم آل عبا بود
ريزند در مصيبت من آب چشم خويش * هر مرغ و ماهيى كه در آبوهوا بود « 4 »
* * *
فغان از عالم بالا برآمد * خروش از عرصهء غبرا برآمد
غبار ساحت آفاق برخاست * به بام قبهء خضرا ، برآمد
بسا دمهاى آتشبار ، كز غم * به جاى موج از دريا برآمد
هامش
( 1 ) . همان ، ص 375 .
( 2 ) . همان ، ص 312 .
( 3 ) . همان ، ص 320 .
( 4 ) . همان ، ص 325 .