8
در كوفه از وفا و محبت نشانه نيست * وز مهر و آشتى سخنى در ميانه نيست
كردار جز نفاق و عمل جز خلاف نه * گفتار جز دروغ و سخن جز فسانه نيست
يا كوفيان نيافتهاند از وفا نشان * يا هيچ از وفا اثرى در زمانه نيست
اى شه ! ميا به كوفه كه اين ورطه هلاك * گرداب هايلى است كه هيچش كرانه نيست
اين مردم منافقِ زشتِ دو رويه را * خوف از خداى واحد فرد يگانه نيست
دارند تيرها به كمان برنهاده ليك * جز پيكر تو ناوكِشان را نشانه نيست
بهر گلوى اصغر تو تير كينه هست * وز بهر كودكان تو جز تازيانه نيست
هشدار اى كبوتر بام حرم كه بس * دام است در طريق و اثر ز آب و دانه نيست
بس عذرها به كشتنت آراستند ليك * جز كينه تو در دل ايشان بهانه نيست
جانم فداى خاك قدوم تو شد ولى * مسكين سرم كه بر درِ آن آستانه نيست
اين گفت و مستِ جرعه صهباى وصل شد * عكس فروغ دوست به دو سوى اصل شد
9
چون كاروان غصه به گيتى نزول كرد * اول سراغ خانه آل رسول كرد
مهمان مصطفى شد و هر دم حكايتى * با مرتضى و با حسين و بتول كرد
از عترت رسول خدا هر كرا شناخت * افسانهاى سرود كه او را ملول كرد
تا نوبت ملال شه تشنهلب رسيد * آه شاه را به باختن جان عجول كرد
در صدر دفتر شهدا آمد از نخست * امضاى خود نوشت و شهادت قبول كرد
بار امانتى كه فلك ز آن ابا نمود * برداشت تا شفاعت مشتى جهول كرد
آن تن كه داشت بر كتف مصطفى صعود * بر خاك قتلگاه ز بالا نزول كرد
و آن گاه به خط و خاتم مستوفى قضا * سرمايه برات شفاعت وصول كرد
آه از دمى كه تاخت ز ميدان به خيمهگاه * وز خيمه باز جانب ميدان عدول كرد
در شأن خويش و مرتبت خود به نزد حق * گفت آن چه هيچكس نتواند نكول كرد