نظّاره كرد شاه به رخسار آن صغير * با ناله گفت : « نحن الى اللّه راجعون »
اى آهوى حرم به خدا مىسپارمت * در حيرتم كه چون به سوى خيمه آرمت ؟ !
13
آه از حسين و داغ فزون از شمارهاش * و آن دردها كه نتوانست چارهاش
فريادهاى العطش آل و عترتش * تبخالهاى لعل لب شيرخوارهاش
آن اكبرى كه گشت به خون غرقه عارضش * آن اصغرى كه ماند تهى گاهوارهاش
آن جبهه شكسته و حلق بريدهاش * آن ريش خون چكان و تن پاره پارهاش
آن ماه چارده كه ز خون بسته هالهاش * آن آسمان كه زخم بدن بُد ستارهاش
آن سر كه بر فراز نى از كوفه تا به شام * بردند با تبيره « 1 » و كوس و نقارهاش
آن نوعروس حجله حسرت كه دست كين * تاراج كرد زيور و خلخال و ياره « 2 » اش
آن كودكى كه درگهِ يغماى خيمهگاه * از گوش برد دست ستم گوشوارهاش
آن بانوى حريم جلالت كه چشم خصم * مىكرد با نگاه حقارت نظارهاش
آن خسته عليل كه با بند آهنين * بردند گه پياده و گاهى سوارهاش
آن دست بسته طفل يتيمى كه خسته گشت * پاى برهنه از اثر خار و خارهاش
داغى كه كهنه شد به يقين بىاثر شود * وين داغ هر زمان اثرش بيشتر شود ! « 3 »
14 « 4 »
هامش
( 1 ) . طبل و دهل .
( 2 ) . زيورى كه زنان به مچ دست مىبندند ، طوق .
( 3 ) . ديوان اديب الممالك فراهانى ، ص 565 تا 572 .
( 4 ) . بند چهاردهم اين تركيب را حذف كرديم به چند دليل : اولا به خاطر آنكه موضوعا منتفى بود و مظفر الدين شاه كه در زمان سرودن اين اثر در مقام وليعهدى بوده اينك در زير خروارها خاك مدفون است و دعاى اديب الممالك فراهانى براى سلامتى وجود او و بقاى عمر وى بىاثر است . ثانيا به علت اين كه اين بند فاقد جنبههايى است كه از يك اثر عاشورايى انتظار مىرود ، ثالثا قرار نبوده و نيست كه در ضمن يك شعر عاشورايى از كارگزاران حكومتى به طور كلى تمجيد شود و بناى تأليف اين اثر فقط بر اصل رواج فرهنگ عاشورا استوار است و لا غير .