در جانبازى حضرت عباس ( ع )
باز ليلى زد به گلسيو شانه را * سلسله جنبان شد اين ديوانه را
سنگ برداريد اى فرزانگان * اى هجوم آرنده بر ديوانگان
از چه بر ديوانهتان آهنگ نيست ؟ او مهيا شد شما را سنگ نيست ؟ ! * عقل را با عشق تاب جنگ كو ؟
اندرين جا سنگ بايد سنگ كو ؟ * باز دل افراشت از مستى علم
شد سپهدار علم جفَّ القلم * گشته با شور حسينى نغمهگر
كسوت عبّاسيان كرده به بر * جانب اصحاب تازان با خروش
مشكى از آب حقيقت پر به دوش * كرده از شطّ يقيق آن مشك پر
مست و عطشان همچو آب آور شتر * تشنهء آبش حريفان سر به سر
خود ز مجموع حريفان تشنهتر * چرخ ز استسقاى آبش در طپش
برده او بر چرخ بانگ العطش * اى ز شط سوى محيط آورده آب
آب خود را ريختى وا پس شتاب * آب آرى سوى بحر موجخيز
پيش ازين آبت مريز آبت بريز « 1 » . . . * لاجرم آن قدوه اهل نياز
آن به ميدان محبت يكه تاز * آن قوى پشت خدابينان ازو
و آن مشوش حال بيدينان ازو * موسى توحيد را هارون عهد
از مريدان جمله كاملتر به جهد * طالبان راه حق را بُد دليل
رهنماى جمله بر شاه جليل * بُد به عشّاق حسينى پيشرو
پاك خاطر آى و پاك انديشرو * مىگرفتى از شط توحيد آب
تشنگان را مىرساندى با شتاب * عاشقان را بود آب كار ازو
رهروان را رونق بازار ازو * روز عاشورا به چشم پر ز خون
مشك بر دوش آمد از شط چون برون * شد به سوى تشنهكامان رهسپر
تيرباران بلا را شد سپر * پس فرو باريد بر وى تير تيز
مشك شد بر حالت او اشكريز
هامش
( 1 ) . همان ، ص 94 و 95 .